الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

299

الغدير ( فارسى )

احمد ، چه عذر و بهانه‌اى خواهند داشت . - با آنكه وصيت رسول دربارهء قرآن و عترت ، مشهورترين حديثى است كه زيب منابر خود سازند . - اما نه ، دنيا با زر و زيور متجلّى شد و آنان به سويش تاختند . اين است كه دل‌ها را باژگون بينى . و نيز دربارهء خاندان رسول سرايد : - صبحگاهان كه تبم بريد ، از گردم پراكنده شدند و چون بحران تب فزود ، صدا به شيون بركشيدند . - درنگ نياوردند تا حق پرستارى ادا كرده باشند ؛ حتى چندان نپاييدند كه جانم از تن برآيد . - رهايم كردند تا در مرگ من تعجيل كنند ؛ خوشبختانه از اين تنهايى آرامش و راحتم رسيد . گاه شود كه نيكى و احسان بدون اراده اتفاق افتد . - من به زودى از اين عالم رخت بركشم و شما نيز از پى من درآييد و ندانيد چه عذابى در كمين است . - آنجا كه داورى بر عهدهء كسى است كه گذشتگان و بازماندگان را گرد آورد . - داد از اين مردم ! كاش در ميان ايشان پا به دوران ننهاده بودم . چگونه در ريختن خون بىپروايند ؟ ! - چه بسيارشان آزمون ساختم ، چونان كه مقاومت سپر را در برابر پيكان بيازمايند . - دستم بگرفت و ندانسته در حلقهء پريچهرگان رهايم كرد . - ديدم از ميان ايشان ، اسير چشمان تو هستم ؛ آيا شود كه آزادم سازى ؟ - جنون من از عشق و شيدايى تست ، نه از آفت جن . خدا را ، يا وصل محبوب ، يا افسون طبيب . - جز اينم دوايى نيست كه آتش عشق را با وصل معشوق چاره سازد ، يا به وعده دل خوش كند ، يا آبى بر اين دل تفتيده پاشد و يا خواب ناز را به چشمانم بازگرداند و از كابوس شبگيرم وارهاند .