الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

295

الغدير ( فارسى )

و عقد امور در دست اوست . - با دو چشمانى پرتب‌وتاب كه آفت جان‌هاست ، در ريختن خونم سستى نگيرد ، با اينكه همواره مست و خراب است . - چنانش خمار بينى كه گه در حال ناز و گه در حال نياز است . - آنجا كه سر جنگ دارد ، به ملامتم درسپارد و چون ره آشتى گيرد ، معذورم شناسد . - جز اين است كه از شيدايى كارم به رسوايى كشيد ؟ - هركس به پاكدامنى مىگرايد ، چه بهتر كه به عشق اول اكتفا جويد . - جامهء زهد و پارسايى پوشيدم ، ليك ندانم از خود داشتم يا عاريه كردم . - ابليس با مكر و فسون در تجلى آمد تا به رشد و صلاحم فريب دهد ، از آن‌رو جامهء پارسايى بركندم و قباى عياران خونريز بر تن آراستم . - خطايت هرچه باشد ، ترك گوى و راه توبه پوى ؛ بىگمان خدا را بخشاينده و غفور يا بى . - مادام كه از خيانتكاران روز غدير نباشى ، آنها كه كنارى گرفته به توطئه نشستند تا اميرى از ميان خود برگمارند . - و با سينه‌هايى پركين و خشمى آتشين ، نامزد ملك و رياست را به انتظار تخت و سرير ، بسان پيمانه در ميان خود بچرخانند و به ديگر كس نهلند . - اين است روش روزگاران ، تا انقلابگر آل محمد به خونخواهى و كين برخيزد . - و چون آيين اسلام را چركين و سياه دريابد ، در نور هدايت غرقه سازد . و نيز دربارهء اهل بيت سرايد : - قاضى عشقم چون گفت : به جرم بىمهرى خونش بريز ، آشنايى قديم را منكر آمد . - سپس با نگاه دلدوزش تيرى به سويم پرتاب كرد كه در تاروپودم جا گرفت . - و از رنجورى عشق برنخاسته ، دردى دگر بر جانم افزود . - پس از هجران و جفا ، راه آشتى گرفت و پاسخ آورد كه « آرى » ، و دگر از « لا » دم برنياورد . - با درد عشقش خو گرفته‌ام ، اينك از رنج بىدردى در تب‌وتابم .