الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

291

الغدير ( فارسى )

- اى شمشير بران كه سرها شكستى و عاقبت با تيغ كين سرت را شكستند . - اى جوانمردى كه با سمند تيزگام به درياى خون تاختى ، بازگشتى و گلويت گلگون است . - ساق ستوران از خون رنگ شقايق گرفت ، روزى كه طعن نيزه آشكار است و سپيدى ساقها در خون پنهان . - روزى كه سمند تيزتك در لاى و لجن گرفتار ماند ، ضعف و سستى بالا گرفت ، شيههء ستوران جانب پستى . - پندارى صورت خود را نهان سازم ، با آنكه با خيل ستور ، بر سر و صورت او تاختند ؟ - پندارى شربت آب گوارا باشدم و هنوز سينهء دشمن از خون او سيراب نگشته ؟ - نيزه‌ها سينه‌اش را بوسه زدند ، تيرها از شوق رخش به پرواز آمدند ، و ناوك سنانها در آغوشش نشستند . - اسيرانش بر شتران سوار گشته ، و گريبانها تا به دامن چاك زده‌اند . - به خاطر آن دلها كه ديدهء عشق به ديدارشان خونچكان است و به خاطر آن اشكها كه بر رخسارشان روان است . - نقاب از چهرهء چون آفتابشان كشيدند ، تابش آفتاب هم خود نقاب است . - با سرانگشت چهرهء ماهشان را پنهان نمودند ، اشك رخسار هم چون حجاب است . - شكوه بردند ، اما با گريه و زارى ؛ فرياد زدند ، ولى با نوحه و شيون . - ساربان بدنهاد كنارى نگيرد و نالهء يتيمان آرام نپذيرد . - اى آوارهء شهر و ديار ! صبر و قرارم نماند . اى كشتهء دشمنان ! خواب بر من حرام است . - دل بىقرارم به سويت پر مىكشد ، با عشق و شعف ، با ناله و شور . - كاش در كنارت به خاك مىرفتم ، يا تربتت را در چشم مىانباشتم . - همواره مزارت به موسم باران سيراب باد . - بارانى نرم و هموار ، همراه بادى لطيف و نسيمى خنك و سايه‌اى بر دوام . - اى زادگان احمد ! تا چند امروز و فردا كنم و سنان نيزه‌ام از طعن و ضرب محروم باشد ؟ - خيل تيزگامم در زير زين ، اشتران بادپيمايم در كمين و تازه‌وارد از آمادگىام در انديشه و بيم است .