الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

281

الغدير ( فارسى )

- هلا ! چه خوش است حملهء باشتاب ، و اراده‌اى كه نلرزد از بيم عتاب . - و آن كه دامن همت بر كمر زده مىتازد ، همچون تاختن شمشير به سوى گردنها و رقاب . - ملامتش كنم كه از چه دورى گرفتى ؟ و او نكوهش آرد كه زود آمدى ، نابهنگام . - من به چشم ديدم كه عجز و ناتوانى از بيم صولت شب به خاك افتاده جنايات او را ستايش كرد . - اگر روزگار ، با صولت و سطوت راه مرا نمىبست ، از همه سو به جانب سرورى و ارجمندى مىتاختم . - شيوهء جوانمرد عرب ، هم‌آغوشى با شمشير بران و سمند تيزگام است . - از دشمنان جز تهديد دروغين نبيند و از او جز شمشير راست نبينند . - فرداست كه از شمشير و سنان خفتان سازم ، با اينكه از شيوهء جوانى بر كنار نيستم . - و از سياهى شب جامه بر تن آرايم ، به هنگامى كه كاروان برون تازد ، مانند برون تاختن شمشير از نيام . - چه شبها كه با مركوب رهوار ، آمادهء تاخت شدم ، ديگران در اطراف آتش پرشرر سرگرم . - نگريستم كه زمين چهرهء خود را دگرگون ساخته و با شير و گرگ به بازى برخاسته است . - من نيز چهره و ديدار خود دگرگون ساختم ، چنان كه سپيدى مو از خضاب سياه نمايد . - زيباتر از آن نديديم كه سفيدى را با سياهى طراز بندند . - من با آرزوى خود همخوابه‌ام ، ولى سنگينى آمال و آرزو شتران قوىهيكل را به زانو درآورده است . - اگر يأس و نااميدى بر ما چيره شود ، اميد را در دل زنده كنيم و باشجاعت پيش تازيم . - هرآنگاه كه ژالهء بهارى از ابر خيزد و قطرات باران همراه حباب به رقص آيد . - گويا آسمان را آب در گلو شكسته ، بر سر واديها از دهان فروريزد . - دره و هامون با سيلاب ، هم‌آغوش گشته و ابر سپيد بر سر آن دامن بگسترد .