الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

16

الغدير ( فارسى )

مشك ناب شسته بود . - دوشيزه هم دو نوع است : اين يكى صد ساله است و آن ديگر چهارده ساله . - كاش من عراق را نديده بودم و نام اهواز و بصره را نشنيده بودم . - گاه از گردنه‌هاى ناهموار بالا مىرفتم و گاه در دشتهاى هموار راه مىسپردم . - گاه بر پشت شتر گردن دراز ، هودج نهاده سايبان مىافكنديم . - و گاه در ميان شط خروشان فرات كه امواجش مانند خيال به هم مىآميخت ، روان بوديم . - گويا عراق عاشق روى من است كه مرا ترك نمىكند ، يا دست بريدهء تقدير مرا بدانجا مىكشاند . كشاجم در ضمن اين سياحتها و گشت و گذارها ، با شاهان ، وزرا و امرا مىنشست و از جوايز آنان بهره‌مند مىشد و از عطايايشان براى ادامه سفر استفاده مىكرد . در ضمن ، با رجال علم و ادب و حديث رفت و آمد داشت ، از آنان فرامىگرفت و مىآموخت و نيز حديث مىگفت و مىشنيد . بين او و دانشمندان ، بزمهاى ادبى و مجالس مناظره تشكيل شده و بعدها نامه‌نگارى ادامه يافت ، تا آنجا كه با علوم مختلف نيك آشنا گشت ، و در برخى از فنون علمى و ادبى گوى سبقت از ديگران ربود . از جمله ، در نويسندگى و خطابه پيش افتاد ، چنان كه مسعودى « 1 » او را از رجال علم و ادب معرفى مىكند . عقايد او دورهء شاعر ما ، كشاجم دوره‌اى است كه در آن آراء و مذاهب و دسته‌بنديهاى دينى پديد آمده است . در اين عصر ، كمتر كسى است كه براى خودش مسلك خاصى اختيار نكرده و اسلام را با معنى خاصى تفسير ننموده باشد ، منتها برخى افكار و عقايد قلبى خود را صريحا اظهار داشته‌اند و جمعى شرط احتياط را از كف ننهاده ، افكار عمومى را در نظر گرفته‌اند ، امّا كشاجم از اين راه و روشها بر كنار بود . او يك شيعهء امامى است كه در تشيع و موالات اهل بيت صادقانه قدم برداشته و فداكارى نموده است ، چنان كه در خلال

--> ( 1 ) . مروج الذهب : 2 / 523 .