الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
216
الغدير ( فارسى )
- آه ! خداوندا ، با شمشير گلويش شكافتند ، جانم فدايش باد . - با اندوهى جانكاه به خيمهء زنان چشم دوخته از غيرت خون دل مىخورد . - آن هنگام كه سمندش با زين باژگون غرقه در خون جانب خيمهها گرفت شيههكشان . - پردگيان فرياد نوحه و زارى سر دادند ، مو پريشان و مويهكنان . - از خيمه بيرون شتافتند ، با آنكه جامهء تقوا و پارسايى به تن داشتند . - از سوز دل سيلى به صورت نواختند و با ناله و شيون برون تاختند . - آوايشان به ماتم و زارى در ميان دشمنان بلند بود ، چون ديوانگان . - چادر از سر فروگذارند و بيگانه و خويش از هم بازنشناختند . - و چون سر انور حسين را بر بالاى نى ديدند ، چون بدر تابان . - فرياد بىكسى برآوردند : اى قوم از چه رو اسير باشيم ؟ با آنكه جرمى نياورديم . - از چيست كه در ميان شما يك تن خاندان رسول را يار و ياور نيست ؟ - بر اين سيهكاران خشم و نفرين خدا نثار باد و لعنتى پيوسته و هموار ، در همهء روزگار . - به آن كه بر دوستى آل احمدم ملامت كند ، بگو : پيوسته در آتش حسرت سرنگون باش . - در عوض تشويق و معذرت ، زبان به ملامت گشودهاى ، آن هم در محبت اين خاندان . - كه خداى كيهان ، على پدرشان را به روز خم پيشوا و رهبر ساخت بر جهانيان . - روزى كه دست بيعت سپردند همگان ، گويى نه ؟ از غدير خم پرس و جهاز شتران ! - آن كه رسول خدا دانش اولين و آخرين را ويژهء او ساخت . - همان كه بر دوش پيامبر گام نهاد ، بهتر بگويم كه بر عرش خدا پا نهاد . - و خانهء كعبه را از لوث بتها پاك كرد و يكيك آنها را از بالا به زير افكند . - مىگفت : اگر مىخواستم ، دست بر اختران آسمان مىسودم ، وه چه بااقتدار بودم آن دم ! - همان كه خورشيد مغرب براى او بازگشت ، سفيد و رخشان . - چون نماز پسين به وقت بگذاشت ، روان شد به سوى مغرب شتابان . - همان كه ساقى كوثر باشد ، نوشاند دوست را و محروم سازد دشمنان را .