الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

213

الغدير ( فارسى )

از چكامه‌هاى عبدى ، قصيده‌اى است كه پيشواى سوم سبط شهيد را رثا گفته است : - خدا را ، جدايى به روزگار ما چه آورد كه دلها داغديده و ديده‌ها اشكبار آمد . - مرا با جدايى چه كار ؟ طلعتش ناخجسته باد ! چگونه بين دوستان تفرقه انداخت ؟ - بسان دو شاخهء تر از يك ريشه آب مىخورند ، شاداب و خرم ، با شمايل يكسان . - در اثر مهر و الفت گويا يك روح باشند در دو پيكر . - نه در حفظ عهدشان يكديگر را سرزنش كنند و نه ملامت ملامتگران آن دو را از هم جدا سازد . - روزگار نتوانست با همه مكر و فسونش ، تخم اختلاف در ميان پاشد و نه آن دو عهد مودت زير پا گذاشتند . - آخر ، چشم « سفر » به آن دو يار جانى افتاد كه بىدغدغه و آرام به زندگى خود ادامه دهند . - تير بلايى در كمان نهاد و مصيبتى به‌بار آورد ، بعد از سالها مهر و الفت آن دو را از هم جدا كرد : - يكى در شرق و ديگرى در غرب ، پراكنده و زار ، رانده و اندوهبار . - آرى ، روزگار نسبت به دوستان يكدل حسودتر است كه روز وصل را به شب فراق تبديل مىكند . - به روزگار دل مبند كه رنگ‌رنگ است ، با دو چهره و دو زبان . - جفا كرد بر خاندان محمد كه به هرديارشان پراكنده ساخت ، دو تن در يك جا نباشند . - گويا سوگند ياد كرده كه آنان را تار و مار سازد ، مانند كينه‌ورزى سرسخت يا دشمنى خونخواه . - گروهى در مدينه مدفون گشته‌اند و جمعى به كربلا و برخى در نجف . - و هم خاك طوس و سامرا كه چون بغداد ، دو بدر تابان را در ميان گرفته . - اى سروران من ! بر كدامتان افسوس خورم و بر كدام گريه كنم با چشم خون‌چكان . - بر حسن مسموم بمويم كه مظلوم ماند ؟ يا بر حسين كه پيكر عريانش ميان دو لشكر به خاك افتاد .