الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

205

الغدير ( فارسى )

شعله‌اى دگر بيفروزد . - مىگويى : شب گويا نيست ، پيكر نزارم را بنگر و از حال درونم بپرس . - اگر باز هم ترديد كنى ، جانم فدايت ، از سيلاب اشكم پرس كه ديده‌ام را مجروح كرد . - اى دوستان من ! اگر از حال ما بىخبر نبوديد ، لذات زندگى سرگرمتان نمىساخت . - ما را فراموش كرديد و با ديگران سرگرم شديد ، راه هجران گرفتيد و ما چنان نبوديم . - عهد بستيد كه خيانت نورزيد ، به دوستى سوگند كه مرتكب خيانت شديد و نشديم . - خدعه به كار برديد و ما نبرديم ، خيانت كرديد و ما نكرديم و از عهد پيشين سر باز زديد و ما نزديم . - گفتيد و گفت خود زير پا نهاديد ، ما بر همان گفت صادقانهء خود پاييديم . - خواب ناز گواراى شماست ، با اينكه ديدگان ما بر آتش قرار ندارد و بعد از شما نخوابيديم . - در ساحت شما بار فرونهاديم تا جانى تازه كنيم ، ولى جز سوز و گداز طرفى نبستيم . - اگر ديدارمان شما را ناخوشايند است ، كوچ كرده مىرويم و مانند شما از دوستى ديرينه دست مىكشيم . - و مهر ديگرى را در دل مىپرورانيم ، جفا از شماست نه از ما . - بياييد و انصاف دهيد ، ادعاى واهى مكنيد و راه افراط مپوييد ، بلكه سخنى درست آوريد . - كاش راه انصاف مىگرفتيد و مسجل مىشد كه نصف از شماست و هشت يك از آن ما . - هرگاه خورشيد بدمد ، ياد شما باشم و چون پنهان شود ، با غم و اندوه دمساز گردم . - بر غريب اين ديار نوحه‌سرا گشته‌ام و خود غريب عشق و دل ، از خانه و كاشانه دور مانده‌ام . - در معاشرت با دوستانم صاف و مخلص بودم ، ندانستم كه دوستى رو به زوال است . - روزگارى سرخوش بوديم ، چون سپرى شد ، از حسرت خون گريستيم . - به خدا سوگند كه همواره مشتاق ديدارم و پس از هجران شما ، ديده بر هم ننهادم . - آب گوارا ننوشيدم و اگر نوشيدم گوارا نبود ، مگر اينكه باز بر سر دوستى رويم . - آتش عشق از دل بيرون نگشت ، ولى بار ندامت بر دل بماند .