الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

179

الغدير ( فارسى )

هرگونه شك است از پيرامون حق ، اگر با لغت ترك آشنايى . - اوست كه سياهان حبشه‌اش « بتريك » خوانند ، يعنى شجاع بىپروا ، پرقدرت و بىمهابا ، درهم كوبندهء هرهيولا و ابرقهرمان و الا . از آن پرس كه زبان حبشى شناسد . - اوست كه در زنگبار به نام « حنبر » شناخته آيد ، يعنى بنيادكن و نجات‌بخش . شير صحرا كه دشت و دمن حوزهء اقتدار اوست و جز به فرمان او نگذرند . اگر خواهى از زنگيان پرس . - در لغت ارمن به نام « فريق » معروف است ، يعنى تميز دهندهء فاروق حق از باطل و جدا كنندهء مؤمن از منافق . بزرگسالان و پيران او را از قديم مىشناسند ، اگر اهل تحقيق و اطلاع باشى از مردم ارمن بازجو . - مادر پاك گوهر براى او نامى برگزيد ، آنگاه كه در كعبهء قدسش بزاييد . از كعبه برون آمد و خلق گفتند : اين چيست ؟ گفت : شير بچه‌ام « حيدر » كه پاك و مقدس پاى به جهان نهاد . - پدرش او را « ظهير » ناميد ، چه او را از كودكى يار و پشتيبان ديد . چون دامن كشتى بر ميان مىبست ، برادران بزرگ‌تر را بر زمين مىكوبيد . درشت استخوان ، ورزيده و نيرومند بود . - دايه‌اش او را به نام « ميمون » مىشناخت كه مبارك و سعادت قرين بود و بسان دانهء درش به جان مواظب بود ، چه او حامى نوزادان همشير بود و به بركت وجودش پستان او چون جوى روان . - نام برادر همشيرش در بنى هلال ، آويختهء دست « ميمون » به طناب « 1 » بود . اين داستانى است كه مردان قبيله در شب‌نشينيها بازگو كرده‌اند . موهبتى شريف ، در كودكى و صباوت . - نام او در آسمانها نزد خداوند عزت « على » است ؛ صريح و روشن و آشكار نامش را از

--> ( 1 ) . برادر شيرخوارش يك سال بزرگ‌تر بود . روزى تا كنار چاه خزيد و نزديك بود كه سرنگون گردد ، على دنبال او مىخزيد كه پايش به طناب خيمه پيچيد ، كشان‌كشان خود را به كودك همشيرش رساند و دست او را گرفت و نگه داشت تا دايه سررسيد و ديد پاى على به طناب آويخته و كودك به دست اوست . ( م )