الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

176

الغدير ( فارسى )

معروفش را كه در مناقب ابن شهر آشوب به طور ناقص و نامنظم ياد شده است ، امّا در اصل 51 بند است بدين شرح : - پرسيد : آيا در شأن على عالى ، نصى در قرآن مجيد هست كه اوست وصى احمد پاك گوهر عدنانى ، نه ديگر كس ؟ حجتى صريح و روشن آر . - گفتم : آرى نص غدير خم و آيهء تبليغ به دو اختصاص دارد . به اضافهء اخبار و نصوص فراوان ، غير از آنها كه دست خائنان ربود و پنهان كرد ، باشد كه بنىاميه را خشنود سازد . - اى كور ذهن ! نشنيدى كه احمد مصطفى با حال تهنيت گفت : نسبت تو به من ، همانند نسبت هارون است به موسى كه برادرش را گفت جانشين من باش . از ايشان پرس : براى چه مخالفت كردند . - داستان مباهله را نشنيدى و ندانستى كه بدان وسيله برتر آمدند از همگان ، آيا كسى با او برابر هست و نزد خدا رتبت او را دارد ؟ مگر نه رسولش او را به خود خواند . - نشنيدى كه رسولش وصى خود ساخت با آنكه فقير بود و تو هم دانى او را مخصوص كرد كه تواند اداى دين كند و اگر جز او را مخصوص مىكرد و نكرد ، دين او را كس ادا نتوانست . - پرسيد : آيتى هست كه بىتعلل بر على پاك گوهر دلالت آرد بدانسان كه تنها آن پاك گوهر صاحب فضل باشد و ديگران مهجور و هركس جز او رانده و مطرود ؟ - گفتم : خداوند فرمود : آنگاه كه لباس تشريف بر قامت پدران و فرزندان آراست ، آل ابراهيم از همگان برتر و والاترند و ما بدانها مرحمت كرديم خاطره‌اى گرامى و آوازه‌اى بلند را . - از اين‌رو ، ابراهيم مردى گشت الهى و از آن پس رسول پسنديده و از آن پس خليل خدا و برگزيده و از آن پس پيشوايى راهياب و راهبر و نزد خدايش ستوده گوهر . - آنگاه كه استدعا كرد : پروردگارا از نژاد من پيشوايى برانگيز ، فرمودش نه ، وليعهدى من به ستمگران از خلق نرسد ، از ذات يگانهء من به دور است . منزه باد آن كه پيوسته يكتاست . - مصطفى هم در اين امت ، آمر و ناهى است ، شبيه و نظير ندارد ، كردارش با گفتارى