الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
173
الغدير ( فارسى )
جان و دل پذيرفتند ، تا آنجا كه مداحان اشعار او را در مجالس دينى و بازارهاى جهان با صداى بلند انشاد كردند ، از جمله ، « منير » شاعر ، پدر احمد بن منير كه شرح حالش در بخش غديريهسرايان سدهء ششم خواهد آمد ، شعر عونى را در بازارهاى شهر طرابلس مىخواند و فضايل اهل بيت را آويزهء گوش دوستان مىساخت . اما ابن عساكر كه سخنى را بد شنيده و بد تعبير كرده ، از اينكه نام اهل بيت با صداى بلند در بازارها برده شود ، به خشم آمده و پيرايهاى بر سخن بسته تا نام شاعر را لكهدار سازد . او گفته : منير شاعر در بازارهاى طرابلس با شعر عونى آوازهخوانى مىكرده است . بعد از روزگارى ، ابن خلكان كه بر اين قصه واقف گشته و از اين نداى حق بيشتر به خشم آمده ، غوزى بالاى غوز نهاده ، مىنويسد : شاعر منير در بازارها آوازهخوانى مىكرده ، و بقيهء سخن را حذف كرده است . البته ، روزى به حساب اين دو نفر خواهند رسيد و آن روز رستاخيز است كه منير شاعر ، حق خود را از اين دو نفر مورخ امين باز خواهد گرفت ، و خداوند در كمين ستمكاران است . اينها همه و قصايد و قطعاتى كه در اين كتاب ياد شده و در آن ائمهء دوازدهگانه را نام مىبرد ، گواه روشنى از مقام بلند و پايهء ارجمند او در موالات و تشيع است ، تا آنجا كه كوتهفكران و يا بهتر بگوييم كينهوران ، به خاطر اينكه اكثر مناقب را به نظم كشيده ، او را به غلو نسبت دادهاند ، چنان كه ابن شهر آشوب در معالم العلماء ياد كرده است . البته ، كسى كه بر مضامين اشعارش واقف شود ، خواهد ديد كه عونى در جادهء ميانه ، بين افراط و تفريط قدم مىزده و براى اهل بيت جز آنچه شايستهء مقام و الا ، بلكه دون مراتب آنان است ، اثبات نمىكند و نظم او منحصر در مناقبى است كه احاديث مشهور دربارهء آن در دست است ، ازاينرو ، تهمت غالىگرى سخنى است جاهلانه يا از روى عناد . در هرحال ، تشيع عونى از ديرباز در زمان زندگى و بعد از مرگ او مشهور و معروف است ، حتى موقعى كه در بغداد سال 443 هجرى ، ميان شيعيان و سنيان فتنه بالا گرفت و كار به خونريزى كشيد ، از جمله فجايعى كه دستهاى ستمپيشه مرتكب شد ، اين بود كه گور جمعى از شيعيان بزرگ را شكافته و به آتش كشيدند ، از جمله ، گور « عونى » و گور