الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

164

الغدير ( فارسى )

هم‌ميهنان خود ( عجم ) تعصب مىورزيد . ابن العميد وزير در نامه‌اى به دو چنين نگاشت : سفارش دوست را بپذير و پند ناصح مشفق را شنوا باش . در ميدان جهالت بيهوده متاز كه از پاى درآيى و با لجاجت و خودسرى پرواز مكن كه پروانه‌وار جان بر سر آتش نهى . سرور من ، از اين سخن بيم دار كه گويند : نبرد « بسوس » از ريختن خون پستان شتر ، بالا گرفت و جنگ « غطفان » به خاطر شترى گر ، شعله‌ور گشت . خون هزار جنگجو ، بر سر يك نان ريخت كه از « حولاء » ربوده شد و تازيانهء عذاب بر سر عجم از آنجا فرود آمد كه ابو العلاى سروى زبان به شوخى باز كرد . « 1 » شرح نبرد بسوس بسوس دختر منقذ تميمى به ديدن خواهرش ، مادر جساس بن مرّه رفت و پناهنده‌اش مردى از قبيلهء جرم به نام سعد بن شمس همراه او بود . شتر سعد در چراگاه مخصوص كليب وائل وارد شد و كليب به خاطر اين بىحرمتى شتر ، تيرى در كمان نهاد و آن را رها كرد و تير زوزه‌كشان بر پستان شتر نشست و شتر ناله‌كنان به سوى صاحبش سعد گريخت ، در حالى كه شير آميخته به خون از پستانش روان بود . سعد كه حال و روز شتر را چنين ديد ، نزد بسوس آمده شكايت آغاز كرد . بسوس ناراحت و غمگين فرياد كشيد : داد از خوارى و فرياد از بىكسى ! سپس چند بيتى سرود كه عرب نام آن را چكامهء مرگ نهاده است : - به جان خودم ، اگر در خانهء پدرم منقذ بودم ، پناهنده‌ام سعد با چنين خوارى روبرو نمىگشت . - اما اينك در ديار غربتم و اگر گرگى بجهد ، گوسفند من غريب را مىربايد . - اى سعد ! جان خود را به خطر ميفكن ، بار سفر بربند كه در ميان اين قوم حق پناهندگى مرده است . - هرچه زودتر زاد و توشه مرا برگير و بياور كه تا راه را نبسته‌اند ، از اين ديار بگريزيم . پسر خواهرش جساس ، استغاثه خاله را شنيد و به دو گفت : خانم آزاده ، آرام و قرار

--> ( 1 ) . ثمار القلوب ثعالبى 248 .