الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
162
الغدير ( فارسى )
- پاكند و گرامى و همگان برتر و و الا ، آنچنانكه گويند : مشكلگشا ، نه مشكلزا . « 1 » ثعالبى نيز اين دو بيت را از او ياد كرده است : - بر چمنى گذشتيم كه چون گل خندان بود ، ولى از گلوى لالهها خون مىچكيد . - منظرهاى زيباتر از اين نديدهايم كه چمن خندان و خون دل از ديدهاش روان باشد . « 2 » و در ستايش نرگس گويد : - سلام بر باد بهاران كه نرگس زيبا به بازار آورد . - كاسبرگش به دلبرى دهان گشوده ، گويا ظرفى از طلاست در ملافهاى سفيد . همو دربارهء نرگس گويد : - صبحگاهان گل نرگس را بنگر كه بر شاخهء آن مىشكفد . - آنان كه اين گل زيبا را به چشم دلبر مانند كنند ، نامشان را در دفتر حماقت ثبت كن . - كى تواند چشم زيبا ، منظر بديع نرگس را بازتاب نمايد ، گرچه درخشش و تابش در گوشههاى آن نمايان باشد . - برگى از تره كه بر سر آن يك نان برنجى سفيد است و در وسط آن زردهء تخم مرغ . « 3 » شاعرى غريب به دو نامه نوشت ، و در ضمن ابياتى از نپذيرفتن او گله آورد كه : - چند نوبت به زيارت آمدم ، گفتند : رفت ، تشريف برد . - شايسته نيست از مانند من شاعرى روى پنهان كنيد . در پاسخ ، پشت نامهاش نگاشت : - رو نهان كردنم از جفاكارى و يا فراموشكارى نيست كه حرمت مهمان را پاس ندارم . - به خاطر اين روزگار فرومايهء خائن است كه حق آزادگان را فرومىگذارد . - پيش از اينروى از مهمان نهان نمىداشتم ، اينك از سايهء خود هم مىگريزم . ثعالبى نيز اين شعر او را ياد مىكند : - نبينى شاخسار درختان در لباس گل غرق گشته است ؟ - حلقهاى از در بافته چون گردنبند كه در زيبايى و رونق آن خون رز حلال خواهد بود .
--> ( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب ( چاپ ايران ) : 2 / 73 . ( 2 ) . يتيمة الدهر : 4 / 48 . ( 3 ) . الظرائف و اللطائف 159 ؛ حلية الكميت 203 .