الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

143

الغدير ( فارسى )

- و آن لذت هم‌آغوشى كه چون ماه تابانش به برگرفتم ، خواستم ببوسم ، روا نداشتم . - در كنار هم ايستاديم . زبان سرزنش ، طوفانى از رعد برانگيخت و از ديدگان ما سيلاب اشك سرازير بود . - دانه‌هاى مرواريد غلطان بر صفحهء رخسارش مىدرخشيد ، چونان كه شبنم بر روى گل مىدرخشد . - رقيب از صحنهء وداع ما دور شد كه نبيند ، ولى نفس پراشتياق ما را مىشنيد و به رنج اندر بود . - از سرزنش دوست و معذرت او دل در برم مىتپيد و از شوخى رقيب و سخنان جدىاش در بيم و اضطراب بودم . - چگونه قلبم را سپر بلايش سازم ، با اينكه نمىدانم از كدام تركش تير مىزند . - پشت كرده ، مىرود ، ولى گلزار چشم را در زير قدمش فرش مىكند ، فدايش مىشود و قدمهايش را مىبوسد . پس از دورانى كه از وزارت او گذشت ، مادر مجد الدوله او را متهم ساخت كه برادرش را مسموم كرده است ؛ از اين‌رو ، 200 هزار دينار مطالبه كرد ، تا در سوگوارى او خرج كند . ابو العباس از پرداخت آن امتناع كرد و ناچار در سال 392 از ترس به بروجرد گريخت كه در حوزهء فرمانروايى بدر فرزند حسنويه « 1 » بود . بعد حاضر شد كه مبلغ معهود را بپردازد و بر سر كار خود برگردد ، ولى مورد قبول واقع نشد و در همان بروجرد باقى ماند تا در سال 398 دار فانى را وداع گفت . برخى گفته‌اند : ابو بكر فرزند رافع كه يكى از سرهنگان فخر الدوله بود ، با يكى از چاكران ابو العباس توطئه كرد و به او سم خورانيد .

--> ( 1 ) . از اميران جبل ( عراق ايران ) است كه القادر باللّه او را ملقب به ناصر الدوله ساخت و پرچمى به نامش بست . او علما و زهاد و يتيمان را مىنواخت و هرجمعه ده هزار درهم صدقه مىداد و سه هزار دينار به كفشدوزانى كه در فاصلهء همدان و بغداد بر سر راه حجاج بودند ، مىپرداخت تا كفش حجاج درمانده را تأمين كنند و هرماه 20 هزار درهم براى كفن مردگان بينوا اختصاص داده بود . در حوزهء فرمانروايىاش سه هزار مسجد و رباط ساخته بود و هرساله صد هزار دينار حوايج زوار حرمين مكه و مدينه را تأمين مىكرد . با وجود اين خرجها 20 ميليون درهم ديگر به خزانهء او سرازير مىشد . شذرات الذهب : 3 / 173 .