الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

133

الغدير ( فارسى )

مىگويد : گوش بفرمانم ، بعد داخل مىشود و پس از عذرخواهى خدمت سلطانش مىبرد و هردو داستان رؤياى خود را براى سلطان بازگو مىنمايند و سلطان مقدم او را گرامى داشته ، عطايى شايسته و رتبه‌اى شايان به دو مىبخشد و دستور مىدهد شعرش را در حضور او بازخواند . ولادت و وفات او ابن حجاج در جمادى الاخر سال 391 در نيل دار فانى را وداع گفته است و آن شهركى است در كنار فرات كه بين بغداد و كوفه واقع شده است . جنازهء او را به بقعهء مباركهء امام كاظم عليه السّلام برده ، دفن مىكنند . وصيت كرده بود كه در پايين پاى دو امام ، او را دفن كنند و بر لوح گورش بنويسند : وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ « 1 » : سگ آنان بر در درگاه دست خود را گشوده است . شريف رضى ، در سوك و ماتمش قصيده‌اى دارد كه در ديوانش ديده مىشود « 2 » ، و ابن جوزى در كتاب خود چند بيت آن را ياد كرده است . « 3 » در كتب تراجم و فرهنگ رجال ، هرچه جستجو كرديم ، از تاريخ ولادت شاعر سخنى در ميان نبود ، ولى به تحقيق مىتوان گفت كه در قرن سوم هجرى پا به عرصهء وجود نهاده و روزگارى بس دراز ، در حدود صد و سى سال ، زنده بوده است و شواهدى قطعى در اين زمينه در دست است ، از جمله : 1 - ابن شهر آشوب در معالم العلماء از قرائت او بر ابن الرومى ( م 282 ) ياد كرده است . 2 - پيش از امام اصطخرى ( م 328 ) متصدى امور حسبيه بوده است ، چنان كه در تاريخ ابن خلكان و مرآة الجنان يافعى و غير آن دو كتاب ياد شده ، و نيز گفته‌اند : ابن حجاج در بغداد عهده‌دار امور حسبيه شد و مدتى در آن سمت پاييد و مىگويند با عزل او ابو سعيد اصطخرى به عنوان محتسب بر سر كار آمد و ابن حجاج دربارهء عزل از اين سمت ، ابياتى سروده كه مشهور است .

--> ( 1 ) . كهف 18 / 18 . ( 2 ) . ر ك : ديوان الشريف الرضى : 2 / 562 . ( 3 ) . ر ك : المنتظم : 7 / 217 .