الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

125

الغدير ( فارسى )

بر كنار ، و پيراهن تقوا و درستكارى بر تن ، به راه رشد و صلاح پويا و كوشا باشد . « 1 » با توجه به اينكه شاعر ما ابن حجاج ، بارها عهده‌دار اين خدمت خطير اجتماعى گشته ، و تصدى اين منصب باشكوه ، جز با احراز رتبهء اجتهاد و وصول به مقام فقه و عدالت ممكن نيست ، ديگر نيازى به اثبات شئون نامبرده و ستايش مقام علمى و اجتماعى او باقى نمىماند . ابن حجاج ، دو مرتبه در بغداد ، متولى امور حسبيه گشت . يك مرتبه در عهد خليفهء عباسى مقتدر باللّه ، چنان كه از ابن خلكان و يافعى شنيديم و بار دگر ، عز الدوله او را به اين مقام اجتماعى برگزيد و آن در دوران وزارت ابن بقيه بود كه در سال 362 به وزارت رسيد و در سال 367 رخت از اين جهان كشيد . موقعى كه ابن بقيه در منصب وزارت باقى بود ، شاعر ما قصيده‌اى سرود و در مطلع آن چنين گفت : - اى وزير ! اگر مىتوانى انصاف ده و داد مظلوم بگير ، و گرنه با همهء درباريانت از اين مقام كناره بگير . و در همين قصيده مىگويد : - من كه محتسب و بازرس اجتماعى اين مردمم ، كاش مىدانستم چرا مقام و رتبهء مرا نمىشناسيد . ادب و هنر او چنان كه قبلا اشاره كرديم ، ابن حجاج ، از نوابغ شعراى شيعه و در ميان دبيران ممتاز و برجسته بود ، تا آنجا كه گفته‌اند : همپايهء امرؤ القيس شاعر « 2 » بود و با چهارصد سال فاصلهء زمانى ميان اين دو شاعر هيچ‌كس از شعرا همطراز آنان نگشت . ديوان شعرش در ده جلد تدوين شده و اغلب سروده‌هايش از روانى و سلامت برخوردار است و با الفاظ و تعبيراتى سهل و آسان ، مضامين نغز و بلندى پرداخته و اسلوب بديع و سبك تازه و مورد توجهى به كار بسته است . نسمة السحر او را معلم دوم

--> ( 1 ) . معجم الادباء : 19 / 31 . ( 2 ) . ر ك : تاريخ ابن خلكان ؛ معجم الادباء ؛ شذرات الذهب .