الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

105

الغدير ( فارسى )

دارند . - خانهء خدا با همهء شعاير ، حاجيان با احرام و قربانى ، همه و همه در ماتمش گريانند . - مدينه بر او مىگريد با رسول خدا و هركه در مدينه است ، دره‌هاى مدينه بر او گريان است و دشت و كوه آن هم . - كافى الكفاة با نام نيك درگذشت ، همان كه پيشوا بود و هم سرور و سالار . - آزادگى و دانش با مرگ او مرد ، ديگر با آزادگى و دانش وداع بايد گفت . سرور ما شيعيان ، شريف رضى هم كه شرح حالش در پايان همين جلد خواهد آمد ، صاحب را با قصيده‌اى مفصل رثا گفته است . اين قصيده را ، آنچنان كه حموى ياد كرده ، ابو الفتح عثمان بن جنى ( م 392 ) به صورت كتابى جداگانه شرح كرده است « 1 » ، و چون قصيده در ديوان سيد رضى و ساير فرهنگهاى رجال ثبت آمده ، از نقل تمام آن معذرت خواسته ، به اين چند بيت اكتفا مىكنيم : - آيا بدينسان مرگ ، دلاوران را در خون كشد ؟ و روزگار كوه را فروريزد ؟ - آيا بدينگونه شير بيشه به خاك غلتد ، بعد از آن كه با غرور و نخوت از حريم خود دفاع كرد ؟ - آيا اينسان بىباك بر شكار شير مىگذرند ، بعد از آن كه جهانى از نعرهء جان‌شكافش در بيم و هراس بود ؟ - آيا اين چنين ستارگان رخشان از آسمان به زير آيند ، با آنكه چشمها از دريافت پرتوشان عاجز و ناتوان بود « 2 » ؟ ابو العباس ضبى ، بر قصر صاحب گذشت ، و خطاب به آن چنين سرود : - اى خجسته درگاه ! از چه گرد اندوه بر چهره‌ات نشسته ؟ پرده‌هاى زرنگارت كو ؟ دربانت چه شد ؟ - آن كه روزگار از او در هراس بود ، امروز با خاك تيره يكسان است . خوانندهء گرامى ! فراموش نشود كه صاحب بن عباد ، با آن فرهنگ و ادب و آن گام استوارى كه در علم لغت دارد ، با نظم و نثر خود ، به حديث غدير ، احتجاج كرده و آن را

--> ( 1 ) . معجم الادباء : 5 / 31 . ( 2 ) . اين قصيده 112 بيت است .