الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

102

الغدير ( فارسى )

- پيك مرگ ، عالم كيهان را از مرگ عزيز جوانمردى كه امين ملك و ملت بود ، باخبر ساخت ، اينك جهانيان در ماتم عزيز خود غرقند . - جارچى ، مرگ كافى الكفاة را به جهان اعلام كرد ، يعنى آزادمرد گرانمايه بعد از اين ، خوار و ذليل خواهد گشت . - خبر داد كه پناه حاجتمندان از جهان چشم بربست و خاك بر چشم جهانيان نشست . - سحرگاه كه نسيم تربتش مىوزد ، گويا باد صباست كه از روضهء رضوان خيزد . - و چون بر مشام كاروان نشيند ، گويند غبار است يا سودهء مشك ناب ؟ - اى درخشان ماه آسمان فضيلت ، از چه بدين زودى غروب كردى ! - چگونه شبح مرگ بر تو ظاهر گشت و با آن عزت و شوكت ، غول مرگت درربود ؟ - اى ادب‌آموز جهانيان كه هم ارباب قلم را مهار كردى و هم افسران صاحب كمر را . - هركه از روزگار به تو شكايت برد ، دادش گرفتى ، اينك كه روزگار بر تو تاخت ، چه كسى داد تو خواهد گرفت ؟ - دين و دنيا بر تو گريست ، و هم اهل دنيا و دين ، آنچنانكه پردگيان گريستند . - شمشير بران بر تو گريست و هم نيزهء جان‌ستان ، و تو خود كفيل ارزاق آن و اين بودى . - خيل اسب بر تو گريست و گريهء آنها شيههء ماتم بود . - دلهاى جهانيان بر تو منقلب است و نصيبت از زارى آنان كم . - دلى دارم كه به صاحب خود وفادار است ، لذا از غم آب شده و با جانم روان است . - هرخطى از شعر كه بر صفحهء كاغذ نگاشتم ، قطرات اشك رخسارم را شست . - اگر بينى كه شعرم بىمايه و سست مىنمايد ، علت اين است كه از هوش بيگانه‌ام . - هرشعرى كه رقم زنم ، از آب ديده مركب سازم ، چرا كه سرشكم همواره روان است . - فكر مىكردم كه جان من برخى تو خواهد گشت ، ولى لياقت آن را نداشت . - بعد از او زنده باشم و چشمم روشن باشد ؟ هرگز ، زندگى بعد از او حرام است . - زندگانىام پس از او مرگ زودگذر را ماند و زهر كشنده را . - بر تو باد درود پروردگارت همه وقت و به همراهش نسيم روح‌پرور خلد وزان باد . « 1 »

--> ( 1 ) . يتيمة الدهر : 3 / 254 .