الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

95

الغدير ( فارسى )

10 - حموى در معجم البلدان مىنويسد : ابن حضيرى ، شبها به مجلس صاحب حاضر مىگشت . شبى چرت بر او غالب گشت و بادى از او برخاست و با شرمسارى مجلس را ترك گفت ، صاحب گفت : اين دو بيت را بر او بخوانيد . - اى حضيرىزاده ! به خاطر آوازى كه چون نالهء ناى و آواى عود است ، خجل مباش . - باد است ، چه مىتوان كرد ؟ مىتوانى آن را حبس كنى . تو كه سليمان نيستى . كلمات قصار صاحب آن كه به درياى شيرين پويد ، گوهر آبدار جويد . آن كه دست عطا گشاده دارد ، چشم اميد به سويش كشيده آيد . آن كه نعمتى را سپاس نگزارد ، نقمتش به كيفر درسپارد . گوشتى كه از حرام رويد ، با داس بلا دروده آيد . آن كه به روزگار سلامتش غره آيد ، فردا از پشيمانى و ندامت داستانها سرايد . آن كه با اشارهء اندك ، هوشيارى نگيرد ، از بيان مفصل چه سود گيرد . بسيار شد كه با سخنى نرم و هموار ، كارى به سامان آمد ، آنجا كه بذل اموال نافع نيامد . سينه از مايهء درون جوشد و از كوزه آن تراود كه در آن باشد . خردمند با اشارهء چشم دريابد و از گفتار زبان بىنياز آيد . خورشيد تابان كه در پس ابر ماند ، ديرى نگذرد كه رخسار نمايد ، چونان كه بوستان در زمستان افسرده و در بهار خرم آيد . بدر تابان كه نهان شود ، باز برآيد و شمشير كه كندى گيرد ، دگربار جوهرش نمايان شد . دانشت در گرو درس و مذاكره است و جهلت بر اثر اهمال و متاركه . سخن كه بر سامعه مكرر آيد ، در قلب ريشه دواند . مهربانى بىغش و پاك ، رساتر از زبانهاى پرآب‌وتاب است . هركارى به موقع آن شايد ، چونان كه هرميوه به فصل آن در مذاق خوش آيد .