الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

658

الغدير ( فارسى )

تصدى مقام سلطنت بعد از آن پادشاه و يا براى اجراى مقاصد وصيت‌كننده انتخاب كنند تا براى به دست گرفتن زمام امور قيام نمايد ؟ همانند موردى كه شخصى بدون وصيت مرده و يا پادشاهى بدون تعيين جانشين از دنيا رفته باشد . نه ، چنين نيست . كسى چنين اعتقادى ندارد و چنين كارى نمىكند ، مگر آنكه از حق آشكار و صريح منحرف شود و از رأى خردمندان سرباز زند . آيا كسى پيدا نمىشود كه با اين انتخاب‌كنندگان روبرو شده به آنها بگويد : اگر پادشاهى به غير آن‌كس كه به ولايت عهد خود منصوب كرده و يا شخص وصيت‌كننده‌اى به غير آن‌كس كه وصى خود قرارش داده است ، نظر و تمايلى مىداشت ، چرا خود اين كار را نكرد ، در حالى كه هردو اين مردم را مىديدند و مىشناختند ؟ در مورد امر خلافت نيز مىگوييم : در ميان آنان كه مىگويند ولايت ثابت براى مولاى ما به نص و تصريح روز غدير مربوط به زمان خلافت صورى او بعد از عثمان است ، كسى نيست بگويد : آيا رسول خدا آنها را كه بر پسر عمش على سبقت گرفتند ، نمىشناخت و مقام و حدود صلاحيت آنها را نمىدانست ؟ پس چرا هنگامى كه مرگ خود را نزديك ديد ، عهده‌دارى اين امر را به على عليه السّلام اختصاص داد و حاضران را امر فرمود كه با او بيعت كنند و آن را به غايبان ابلاغ نمايند ؟ « 1 » و اگر براى آن اشخاص نصيبى از امر خلافت مىديد ، چرا از بيان آن در موقع حاجت خوددارى كرد ؟ و حال آنكه اين موضوع مهم‌ترين فرايض دين و اساسىترين اصول آيين بود و مىدانست كه برحسب اوضاع و احوال ، رأى و نظر مردم در چنين امر مهمى با يكديگر برخورد خواهد كرد ، چنان كه برخورد كرد و پيش‌بينى مىفرمود كه گاه جدال و اختلافات لفظى به زد و خورد منتهى مىشود و مشاجرات به نبرد و كشتار مىانجامد . با اين حال ، پيغمبر رحمت صلّى اللّه عليه و آله با چه مجوّز و بهانه امّت خود را در مورد بزرگ‌ترين نشانهء دين بلا تكليف رها فرمود ؟

--> ( 1 ) . در تعدادى از احاديث پيش گفته اين سه جمله را مىيابيد : 1 - نزديك بودن اجابت دعوت حق . 2 - امر به بيعت با امير المؤمنين عليه السّلام . 3 - امر به ابلاغ به غايبين .