الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
649
الغدير ( فارسى )
خداوند دربارهء على بن ابى طالب به من فرموده كه او پرچم هدايت و گلدستهء نورانى ايمان و پيشواى اولياى من و نور همهء پيروان من است . اى ابو برزه ، على پيشواى پرهيزكاران است ، دوستدار او دوستدار من است و دشمن او دشمن من است ، او را به اين امر بشارت ده . پس از آنكه اين مستند براى تو واضح و آشكار شد ، سرّ و حكمت اختصاص على از طرف پيغمبر به بسيارى از صفات كه براى غير او نيست ، هويدا مىگردد و پيشىجويان بايد كه در آن بر يكديگر پيشى جويند « 1 » . « 2 » 6 - صدر الحفاظ ، فقيد الحرمين ، ابو عبد اللّه كنجى شافعى ( م 658 ) بعد از ذكر سخن پيغمبر به على كه اگر كسى را به جاى خود تعيين مىكردم ، هيچكس از تو سزاوارتر نبود به جهت سبقت در اسلام و خويشاوندى با رسول خدا و همسرى فاطمه سرور زنان جهان ، چنين گويد : اين حديث هرچند به عدم تعيين خليفه دلالت دارد ، ولى حديث غدير خم دليل بر توليت است و توليت ، همان تعيين خليفه است ، و اين حديث ، يعنى حديث غدير به علّت اينكه در پايان زندگى پيغمبر شرف صدور يافته ، ناسخ است . « 3 » 7 - سعيد الدين فرغانى ( م 699 ) ، به طورى كه ذهبى در العبر ذكر كرده ، به شرح قصيدهء تائيهء ابن فارض حموى ( م 576 ) پرداخته كه اوّل آن اين بيت است : سقتنى حميّا الحُبّ راحة مقلتى * و كأسى مُحيّا مَن عن الحسن جلّت « 4 » آنگاه در شرح اين بيت : و أوضح بالتأويل ما كان مشكلا * علىّ بعلم ناله بالوصيّة « 5 » گويد : اين بيت مبتداست و خبر آن محذوف ، تقدير آن چنين است : بيان على ، كرّم اللّه
--> ( 1 ) . مطففين 83 / 21 . ( 2 ) . حلية الاولياء : 1 / 67 . ما اين كلام را با وجود ايرادهايش نقل كرديم ، هرچند كه دربارهء اجزاى آن بحث و نظر داريم . ( 3 ) . كفاية الطالب 69 . ( 4 ) . شاعر چشم خود را به كف ساقى تشبيه كرده گويد : چشم من مرا از بادهء محبت سيراب كرد و پيالهء من چهرهء كسى است كه فراتر از زيبايى است . ( 5 ) . على با تأويل آنچه را كه مشكل بود ، آشكار ساخت ، آن هم با دانشى كه طبق وصيّت پيامبر بدان دست يافته بود .