الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
645
الغدير ( فارسى )
و در نتيجه ، پيروزى در فتوحات و منقبتها نصيب آنها نمىشد و ملامت و منقصتى نخواهد بود در اينكه او چهارمين خليفه باشد ، چنان كه آخرين پيغمبر بودن رسول خدا موجب ملامت و منقصتى نيست و آنها كه از اين طريقه عدول كردهاند ، چنين پنداشتهاند كه اين امر و آنچه بدان تعلق يافته ، فاسد است و تأويل مزبور هم بىاساس است و از گمان و پندار شما صادر گشته و در خلافت و احكام ، ميراث صورت گرفته است ، مانند داود و زكريا و سليمان و يحيى . اين دسته گويند : براى زنهاى پيغمبر يك هشتم خلافت بوده و به اين عقيده استناد كردهاند . اين نظر باطل است ، زيرا اگر خلافت ميراث مىبود ، هرآينه عباس ، عموى پيغمبر سزاوارتر بود . به هرحال ، برهان چهره گشود و علماى حديث و تفسير به اتفاق همگان بر متن حديث غدير از خطبهء رسول خدا در روز غدير خم اجماع نمودند كه آن جناب فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ، آنگاه عمر گفت : اى ابو الحسن ، خوشا به حال تو كه مولاى من و مولاى هرمرد و زن مؤمن شدى . اين سخن عمر گرچه به معناى گردن نهادن به امر ولايت و رضايت و تأييد آن است ، اما جاهطلبى موجب شد كه هواى نفس بر او غلبه يابد و ميل به خلافت در او پيدا شود و پرچم فرماندهى را برافرازد و با چكاچك سلاحها و صفآرايىهاى سپاهها و به هم پيوستن سوارها انديشهء كشورگشايى در سر پرورد و به آرزوى خود رسد . در نتيجه ، راه خلاف و سركشى در پيش گرفتند و امر پيغمبر را پشت سرافكندند و آن را به بهاى اندك فروختند و در اين داد و ستد زيان كردند و چه بد بود آنچه خريدند . « 1 » 4 - شمس الدين سبط ابن جوزى حنفى ( م 654 ) گويد : علماى تاريخ متفقند كه داستان غدير بعد از بازگشت پيغمبر از حجة الوداع در هجدهم ذيحجّه بوده كه آن حضرت صحابه را كه يكصد و بيست هزار تن بودند ، گرد آورد و گفت : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . آرى ، پيغمبر اكرم بر اين امر تصريح كرده و به تلويح و اشاره سخن نگفته است . « 2 » ابو اسحاق ثعلبى در تفسير خود به اسنادش آورده كه چون پيغمبر اين سخن را
--> ( 1 ) . سرّ العالمين 9 . ( 2 ) . تذكرة الخواص 18 .