الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

630

الغدير ( فارسى )

ما قضاوت خواهد كرد ؟ در اين هنگام عمر از جا جست و گريبان آن مرد را گرفت و گفت : واى بر تو ! مىدانى اين كيست ؟ اين مولاى من و مولاى هرمؤمن است ، و هركس كه اين شخص مولاى او نباشد ، مؤمن نيست . « 1 » باز از عمر روايت كرده كه مردى با او در مسأله‌اى منازعه كرد و عمر به على بن ابى طالب اشاره كرد و گفت : اين شخص كه نشسته ، بين من و تو حكم باشد . آن مرد از روى استخفاف گفت : اين ، شكم گنده ؟ عمر از جاى خود برخاست و گريبان او را گرفت ، از زمين بلندش كرد ، سپس به او گفت : آيا مىدانى كه چه كسى را كوچك شمردى ؟ اين مرد مولاى من و مولاى هرمسلمان است . احمد زينى دحلان در فتوحات آورده است : على يك بار بر مرد صحرانشينى داورى فرمود و آن مرد راضى به حكم آن جناب نشد ، عمر بن خطاب گريبان او را گرفت و به او گفت : واى بر تو ! همانا او مولاى تو و مولاى هرمرد و زن مؤمن است . « 2 » طبرانى با بررسى در سند روايت كرده كه به عمر گفته شد : تو نسبت به على نوعى تعظيم و تكريم به جا مىآورى كه با احدى از اصحاب پيغمبر نمىنمايى . گفت : همانا او مولاى من است . اين روايت را زرقانى مالكى نيز از دارقطنى نقل و ذكر كرده است . « 3 » بنابراين ، مولويّت ثابت براى امير المؤمنين عليه السّلام كه عمر بدان نسبت به خود و به هر مؤمن اعتراف نموده ، در اصل همان مولويّتى است كه در روز غدير خم بدان اعتراف كرده است و اعتراف خود را با اين جمله توأم ساخت كه هركس اين وصىّ [ على ] مولاى او نيست ، مؤمن نخواهد بود . به اين معنى كه هركس به مولويت آن جناب اعتراف نكند ، مؤمن نيست ، يا به اين معنى كه هركس مولاى على نباشد ، يعنى محبّ و ناصر او نباشد ، ليكن آنچنان محبت و نصرتى كه اگر از او منتفى شود ، ايمان از او منتفى گردد . اين معنى جز با ثبوت و تحقق خلافت براى او مرتبط نخواهد بود ، زيرا محبت و نصرت عادى كه

--> ( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 170 ؛ ذخاير العقبى 68 ؛ وسيلة المآل ، شيخ احمد بن باكثير مكّى ؛ المناقب ، خوارزمى 97 ؛ الصواعق المحرقة 107 . ( 2 ) . الفتوحات الاسلامية : 2 / 307 . ( 3 ) . شرح المواهب اللدنيّة 13 .