الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

604

الغدير ( فارسى )

نشده باشد و حكمى نبوده كه تشريع و ابلاغ نشده باشد تا نيازى به بيان انشائى آن باشد ، چنان كه دانستيد . به علاوه ، بنابراين دو وجه حق مقام اين بوده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بفرمايد : هركه دوستدار و ياور من است ، بايد دوستدار و ياور على نيز باشد . پس اين دو احتمال از مفاد لفظ خارج است ، و شايد سبط ابن جوزى كه گويد : جايز نيست كه لفظ مولى در اين حديث بر ناصر و ياور حمل شود ، نظرش به همين معنى بوده است « 1 » و به زودى تمام سخن او در اين خصوص ذكر خواهد شد ، هرچند بنابراين احتمال وجوب محبت و مبادلهء نصرت اختصاص به امير المؤمنين عليه السّلام نخواهد داشت ، بلكه اين سيره و يكسان در ميان همهء مسلمانان است . بنابراين ، دليل تخصيص آن به آن جناب و اهتمام در شأن او چيست ؟ اگر مقصود محبت و نصرت مخصوصى است كه از حدود محبت و نصرت رعيت بالاتر بوده ، از قبيل وجوب متابعت و پيروى از او و امتثال اوامر او و تسليم در برابر او ، اين خود همان معناى حجّيت و امامت است ، خصوصا بعد از تطبيق آن به آنچه كه نظيرش در خود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است با تصريح حديث من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه در اين صورت ، تفكيك بين معناى مولى در مورد آن دو بزرگوار در يك سياق و عنوان مستلزم ابطال كلام خواهد بود . اما احتمال سوم ، يعنى ، اخبار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به اينكه دوستى مردم و يارى ايشان بر ذمهء على عليه السّلام است ، در اين صورت ، ضرورت داشت كه روى سخن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام مىبود و به او تأكيد مىفرمود ، نه اينكه به شنوندگان ابلاغ و تأكيد نمايد . همچنين احتمال ديگر ، يعنى انشاى وجوب دوستى و يارى در حقّ مردم بر ذمّهء على عليه السّلام كه در اين فرض هم بايد گفت كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از اين اهتمام در برقرارى آن تشريفات خاص و ايراد خطبه و جلب توجه خلق براى استماع و مبالغه در تبليغ بىنياز بود ، مگر اينكه مقصودش جلب عواطف مردم و افزايش محبت آنان نسبت به على عليه السّلام بوده باشد كه مردم وقتى دانستند على عليه السّلام دوست و ياور آنهاست ، از او تبعيت كنند و در هيچ امرى مخالفت او را روا ندانند و هيچگاه سخن او را رد نكنند .

--> ( 1 ) . تذكرة الخواص 19 .