الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
572
الغدير ( فارسى )
استدلال آن حضرت به شرحى كه پيش از اين بهطور مبسوط بيان شد . « 1 » برهان الدين حلبى گويد : پس از آنكه امر خلافت به على برگشت ، آن حضرت به منظور ردّ و ابطال دعاوى كسانى كه با وى در امر خلافت معارضه و منازعه نموده بودند به حديث غدير احتجاج و استدلال فرمود . « 2 » با اين حالات و كيفيات ، آيا معناى ديگرى براى مولى جز آنچه ما مىگوييم و جز معنايى كه خود آن جناب فهم و درك كرده معقول و متصور است ؟ با اينكه جمعى از صحابه براى او شهادت و گواهى دادند و افرادى براى پنهان داشتن فضيلت او به كتمان شهادت پرداختند و به بلايى افتضاحآور مبتلا شدند و كسانى هم با او طريق منازعت پيمودند تا دهانشان به واسطه آن شهادت بسته شد ، و گرنه در معارضه و منازعه بر سر امر خلافت در معناى حبّ و نصرت چه گواهى براى آن جناب بود ؟ و حال آنكه اين دو معنى ساير مسلمانان را هم شامل مىشد و اختصاص به آن جناب نداشت ، مگر بنابر تعريفى كه به زودى آن را ذكر خواهيم كرد و آن همان معنى منطقى و مطلوب اولويت است . آنان كه بر موارد استدلال و احتجاج بين افراد امّت و اجتماعات آنان و نيز بر احتجاجاتى كه در خلال كتب بسيار از قديمترين ايّام تا عصر حاضر تأليف و تصنيف گرديده ، وقوف يافتهاند ، به خوبى مىدانند كه عربىدانان از حديث غدير خم جز همان معنى اولويّت كه در اثبات امامت مطلقه بدان استدلال مىشود ، معنى ديگرى نفهميدهاند كه عبارت است از سزاوارتر بودن از هرفرد نسبت به جان و مال او در امر دين و دنيايش ، همان اولويتى كه براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و جانشينان منصوص پس از او مسلم و ثابت است . ما وقوف بر اين حقيقت را به مقدار احاطهء اهل بحث و قدرت علمى اهل تتبّع و تحقيق محوّل كرده بيش از اين در اين مقام بسط سخن نمىدهيم .
--> ( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 183 ، 301 ، 304 ، 309 . ( 2 ) . السيرة الحلبيّة : 3 / 303 .