الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
567
الغدير ( فارسى )
- و در روز دوح « 1 » ، دوح غدير خم ، ولايت او [ على ] را آشكار فرمود كه اى كاش اطاعت مىشد . - ليكن آن كسان پيمان ولايت را شكستند و من پيمانى به اين خطيرى نديدم . و از جملهء آنها سيد اسماعيل حميرى ( م 173 ) است كه در اينباره اشعار بسيارى سروده كه در جاى خود خواهد آمد و از جملهء آنهاست : - به همين جهت ، پروردگار پيمبر ، على را به عنوان جانشينى پشتيبان براى بهترين خلق برگزيد . - و او در كنار غدير خم درنگ كرد و بارها را فرو نهاد و از رفتن باز ايستاد . - چوبها را برافراشتند و او بر منبرى كه از بار و بنهء شتران فراهم آمده بود ، بالا رفت . - و در آن چاشتگاه ، حاجيان را به گرد آمدن فرا خواند و خرد و بزرگ به سويش روى آوردند . - و در حالى كه دست حيدر را به دست داشت و او را بىپرده نشان مىداد و به سوى او اشاره مىكرد ، فرمود : - هان ! براستى كه هركس من مولاى او هستم ، اين [ على ] به حكمى تغييرناپذير مولاى اوست . - آيا تبليغ كردم ؟ گفتند : آرى ، فرمود : پس در غياب و حضور به آن گواهى دهيد . - حاضران به غايبان برسانند و من نيز پروردگار شنوا و بيناى خود را بر آن گواه مىگيرم . - پس به امر خداوند آسمان برخيزيد و همگى او را امير خود دانيد و با او بيعت نماييد . - مردم برخاستند و براى بيعت ، دست در دست او [ على ] نهادند . پس پيامبر از آنان احساس نگرانى كرد و گفت : - خداوندا با دوست على دوست باش و دشمن او را دشمن دار . - كسانى كه او را خوار دارند ، خوارشان دار و آنان كه با وى يارند ، ياورشان باش .
--> ( 1 ) . روزى كه رسول خدا براى تبليغ ولايت در منطقهاى از غدير خم كه درختان كهن و انبوه داشت ، فرود آمد . ( و )