الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
549
الغدير ( فارسى )
راست منحرف شده است و ما اجتهادى نمىشناسيم كه ظلم و عدوان را تجويز نمايد ، عدوانى كه عقل خود قباحت آن را ثابت دانسته و دين اقدس الهى هم در قبيح شمردن آن از قانون عقل پشتيبانى كرده است ، هرچند معاويه آن را تأويل يا رد نمود وقتى كه عبد اللّه بن عمر حديث نبوى را دربارهء قتل عمار براى معاويه نقل كرد و عمرو بن عاص به او گفت : آيا سخن عبد اللّه را نمىشنوى ؟ معاويه گفت : همانا تو پيرى احمق هستى كه پيوسته حديث نقل مىكنى ، و حال آنكه از پيرى عنان اختيار از كف دادهاى . آيا ما او را كشتيم ؟ جز اين نيست كه على و يارانش او را كشتند ، بدينگونه كه او را آوردند و در ميان نيزههاى ما افكندند . « 1 » معاويه در ادامهء سخن نيز خطاب به عمرو بن عاص گفت : تو اهل شام را بر من تباه كردى : آيا هرچيزى كه از رسول خدا شنيدهاى ، آن را بازگو مىكنى ؟ عمرو گفت : من گفتم ، ولى علم به غيب نداشتم و نمىدانستم كه جنگ صفين به وقوع مىپيوندند ؟ من هنگامى آن را گفتم كه عمار دوست تو بود و تو هم مانند من دربارهء او روايت كردى . معاويه و عمرو بن عاص را در اين قضيه معاتبه و مؤاخذهء مشهورى است و شعرى كه ميان آن دو ردّ و بدل شده است ، چنان كه عمرو گفت : - مرا عتاب و مؤاخذه مىكنى به گفتن چيزى كه آن را شنيدهام ، در حالى كه اگر با من به انصاف رفتار كنى ، خود مانند آن را پيش از من گفتهاى . - آيا پاپوش تو در آنچه گفتى ، ثابت و استوار است و پاپوش من در گفتن سخنى نظير سخن تو مرا مىلغزاند ؟ - و مرا آگاهى نبود كه صفّين در پيش است و عمار بر كشتن من تحريض مىنمايد . - اگر مرا علم غيب بود ، آن گفتار را كتمان مىكردم و مشقتهاى گروهى را كه سينههايشان از حسد در غليان است ، تحمل مىكردم . - خداوند جز اين نمىخواهد كه سينهء تو بر من خشمناك باشد بدون گناه و جنايتى كه مرتكب شده باشم و يا خونى كه بر گردن من باشد .
--> ( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك : 6 / 23 ؛ البداية و النهاية : 7 / 369 .