الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

456

الغدير ( فارسى )

استيعاب ناميده به اعتبار اينكه گمان برده تمام آنچه را كه در كتب قبل از او بوده ، در آن فراهم آورده است . با اين حال ، نام تعداد زيادى را از قلم انداخته و ابو بكر بن فتحون در تكميل كتاب او به تأليف جامعى پرداخته است و گروهى هم بر كتاب او تتمه‌هاى لطيف نگاشته‌اند و ابو موسى مدينى نيز به ذيل‌نويسى گسترده‌اى بر تأليف ابن منده اهتمام ورزيده است . به هرحال ، در عصر اينان جمع كثيرى بوده‌اند كه در اين زمينه تصنيف نموده‌اند تا اينكه قرن هفتم فرا رسيد و عزّ الدين بن اثير كتاب جامعى تأليف كرد و آن را اسد الغابة ناميد و در آن بسيارى از تصانيف قبل از خود را جمع آورد ، ولى او هم به پيروى از پيشينيان خود غير صحابى را با صحابه درآميخت و از توجه و تنبيه بر بسيارى از اوهام كه در كتب آنان وجود دارد ، غفلت ورزيد . آنگاه حافظ ابو عبد اللّه ذهبى در كتاب خود نامهايى را كه در كتاب ابن اثير ذكر شده ، جدا كرد و اسامى جمعى ديگر از صحابه را بر آنها افزود و كسانى را كه وى به غلط از آنها ذكرى به ميان آورده و يا افرادى را كه صحابى بودنشان به صحّت نپيوسته ، نام برده است ، ولى در عين حال اين اقدام او شامل همه نشده و به مقصود نزديك نيامده است و من با تتبّع و كاوشى كه كردم ، به نامهايى برخوردم كه نه در كتاب ذهبى است و نه در اسد الغابهء ابن اثير ، در نتيجه ، كتاب بزرگى گرد آوردم و در آن صحابه را از غير صحابه جدا كردم و با همهء اين كوششها حتى بر يك دهم اسامى صحابه نسبت به آنچه كه از ابو زرعهء رازى نقل شده ، وقوف حاصل نگشت . ابو زرعه گويد : پيغمبر وفات يافت ، در حالى كه كسانى كه او را ديدند و سخنش را شنيدند ، بيش از يكصد هزار مرد و زن بوده‌اند كه همهء آنها به طريق سماع يا رؤيت از آن جناب روايت كرده‌اند . ابن فتحون پس از ذكر اين مطلب در ذيل استيعاب گويد : ابو زرعه اين داستان را در جواب پرسش كسى كه دربارهء راويان از او سؤال نمود ، بيان داشته است تا چه رسد به غير آنها . با وجود اين ، تمام راويانى كه به نام يا كنيه در استيعاب ذكر شده‌اند ، سه‌هزار و پانصد نفرند . همو ذكر كرده كه آنچه را كه مطابق شرط صاحب استيعاب استدراك نموده ، قريب به اين تعداد است و من به خط حافظ ذهبى خواندم كه در پشت كتاب تجريد خود