الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
450
الغدير ( فارسى )
- از فرزندان اشقر « 1 » هنگامى كه به ديدارشان رفتى ، بپرس كه داستان ابو واسع ، عتبة بن ابى لهب از چه قرار بود . - خداوند او را در قبر راحت نگذارد و بر عذابش بيفزايد كه قرابت پيامبر را قطع كرد . - پيامبر بزرگوارى كه مردم را به نورى درخشان فرا مىخواند . - فرزند ابو لهب كسى است كه عيبجويان را در حرم خدا فرصت داد تا پيامبر را در برابر قريش تكذيب كنند . - اما به نفرين آن حضرت گرفتار آمد و حقيقت بر هربيننده و شنوندهاى آشكار شد . - هنگامى كه خدا در اثر آن نفرين سگ خود را بر او مسلّط گردانيد ، در حالى كه آرام به سوى او پيش مىرفت چونان كسى كه قصد فريب دارد . - تا در ميان يارانش كه خواب بر آنان چيره شده بود ، به دو دست يافت . - و سر و گلوى او را به چنگال گرفت و بسان گرسنهاى دهان باز كرد و آن را بلعيد . البته ، در ديوان حسان جز بيت اول يافت نمىشود و بعد از بيت اول چنين آمده است : - بپرس از حال فرزند ابو لهب آن زمان كه يارانش را با سوگند به قرابت نسبى به يارى طلبيد ، در حالى كه آنان تركش گفته بودند . - و شير او را به دندان گرفته و به خاك و خون كشيده بود . - خداى رحمان بر زمين افتادهشان را بلند نگرداند و شيرى را كه او را نقش بر زمين كرد ، سست نيرو نسازد . ابو نعيم از طاوس روايت كرده كه گفت : چون رسول خدا آيهء وَ النَّجْمِ إِذا هَوى « 2 » را تلاوت فرمود ، عتبة بن ابى لهب گفت : من به پروردگار نجم كافر شدم . رسول خدا فرمود : خدا بر تو سگى از سگان خود را مسلّط فرمايد . ابو نعيم نيز از ابو الضحى روايت كرده كه پسر ابو لهب به كسى كه فرمود : وَ النَّجْمِ إِذا هَوى « 3 » كفر مىورزيد و پيامبر او را نفرين كرد .
--> ( 1 ) . در ديوان حسان ، اشقر ذكر شده است . ( 2 و 3 ) . نجم 53 / 1 .