الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

408

الغدير ( فارسى )

ابى شيبه ، از يحيى حمّانى ، از قيس بن ربيع ، از ابو هارون عبدى ، از ابو سعيد خدرى ، رضى اللّه عنه ، كه گفت : پيغمبر مردم را در غدير خم به سوى على دعوت كرد و به امر آن جناب خار و خاشاك زير درختان بر طرف شد . آن روز پنجشنبه بود و پيغمبر على را طلبيد و بازوى او را گرفت و بلند كرد به حدّى كه مردم سفيدى زير بغل رسول خدا را ديدند و هنوز آن اجتماع متفرق نشده بود كه آيهء . . الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . . « 1 » نازل شد و رسول خدا فرمود : لله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و بالولاية لعلى من بعدى . سپس فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ، و انصر من نصره و اخذل من خذله . در اين هنگام حسّان عرض كرد : يا رسول اللّه ، اجازه فرما دربارهء على اشعارى بگويم كه شما آنها را بشنويد . فرمود : بگو به ميمنت و بركت الهى . پس حسّان برخاست و گفت : اى گروه بزرگان قريش ، من پيرو امر ولايتم و گفتار خود را به شهادت رسول خدا كه در امر ولايت به اجرا درآمد ، اعلام مىدارم . آنگاه گفت : - پيامبر بزرگوار در روز غدير به مسلمانان ندا كرد و گفت : - مولا و ولىّ شما كيست ؟ بىهيچ درنگ و چشم‌پوشى گفتند : - خداوند مولاى ماست و تو ولىّ مايى و از ما هيچگونه عصيانى در ولايت نخواهى ديد . - پيامبر اكرم به على فرمود : برخيز كه تو پس از من پيشواى اين خلقى . - هركه من مولاى اويم ، على مولاى اوست و بر شماست كه براستى پيرو او باشيد . - خدايا دوستدار دوستان او باش و با دشمنانش دشمنى ورز . شيخ تابعى ، سليم بن قيس هلالى اين حديث را به همين لفظ در كتاب خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه گفت : همانا رسول خدا مردم را در غدير خم طلبيد و امر فرمود كه خار و خاشاك زير درختان را بر طرف كنند . آن روز پنجشنبه بود و آن حضرت مردم را به سوى خود فرا خواند و بازوى على بن ابى طالب را گرفت و بلند كرد به حدّى

--> ( 1 ) . مائدة 5 / 3 .