الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

396

الغدير ( فارسى )

گشت و خداى متعال نازل فرمود : . . وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . . « 1 » اين روايت تناقض دارد با آنچه كه قبلا ذكر شد داير به اينكه نگهبانان آن جناب را در برمىگرفتند تا هنگامى كه اين آيه نازل شد ، زيرا بسيار دور از تصور است كه با وجود نگهبانان گرداگرد جايگاه پيامبر و آويخته بودن شمشير در نزد وى ، آن عرب صحرانشين به هنگامى كه آن جناب استراحت حضرتش بتواند به سوى او راه يابد . علاوه بر اين ، قبول چنين واقعه‌اى مستلزم اين است كه آيهء تبليغ به طور پراكنده و متفرق نازل شده باشد ، زيرا اين روايت تصريح دارد كه آنچه بعد از داستان آن عرب صحرانشين نازل شد ، فقط جملهء . . وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . « 2 » بود . بديهى است كه بين اين داستان با صدر آيه سنخيّت و مناسبتى وجود ندارد و با چنين كيفيّتى پذيرش اين قول در سبب نزول آيهء مزبور كه قرظى به تنهايى آن را روايت كرده ، دشوار و مشكل است . البتّه ، بعيد و محال نيست كه داستان آمدن عرب صحرايى از جملهء اتفاقاتى باشد كه پيرامون نصّ غدير و نزول آيه به وجود آمده باشد و راويان ساده لوح بدون توجه و دقت در جهات لازم پنداشته باشند كه اين آيه به خاطر موضوع اعرابى كه يك موضوع فرعى و اتفاقى بوده ، نازل شده است ، در حالى كه سبب بزرگ‌تر و مهم‌ترى براى نزول آن وجود داشته و آن امر ولايت كبرى بوده است ، و گرنه اين حادثه به فرض وقوع ، حادثه مهمّى نبوده كه به خاطر آن آيه‌اى نازل گردد و چه بسيار نظاير اين امر اتفاق افتاده كه مورد اهميّت و توجه قرار نگرفته است ، منتها چنين اتفاقى به فرض وقوع و صحّت چون مقارن با نصّ ولايت على عليه السّلام اتفاق افتاده ، اشخاص بسيط و ساده لوح را به چنين وهم و پندارى افكنده است . طبرى از ابن جريح روايت كرده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از قريش انديشناك بود ، چون آيهء . . وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . « 3 » نازل شد ، آن حضرت دراز كشيد و دو يا سه بار فرمود : هركس مىخواهد مرا خوار گرداند ، بيايد . البته ، چه مانعى دارد كه آن امرى كه رسول

--> ( 1 و 2 ) . مائدة 5 / 67 . ( 3 ) . همان سوره و آيه .