الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
375
الغدير ( فارسى )
كه كسى از پيشينيان و پسينيان با بانويى چون او ازدواج كرده باشد ؟ او پدر حسن و حسين است كه سرور جوانان اهل بهشتند . اى مردم ، كيست كه او را همانند آن دو فرزند بوده باشد ؟ و رسول خدا پدر همسر اوست و او وصى رسول خدا در ميان خاندان و زنان اوست . تمام درهايى كه از حجرههاى اصحاب و كسان پيغمبر به مسجد باز مىشد ، بسته و مسدود گرديد ، جز در حجرهء او . او كسى است كه در جنگ خيبر پرچم را به دست گرفت و در قلعهء خيبر را به تنهايى از جا كند ، در حالى كه دچار درد چشم بود و رسول خدا آب دهان مباركش را به چشمان او زد و بهبودى يافت ، به طورى كه بعد از آن ديگر بيمارى چشم عارضش نشد ، و بعد از آن روز هيچ گرمى و سردى در آن جناب مؤثر نيفتاد . او صاحب روز غدير است ، زيرا رسول خدا در آن روز تصريح به نام او كرد و امّت را به ولايت او ملزم ساخت و اهميّت و عظمت او را شناساند و جايگاه او را براى همگان بيان داشت و خطاب به مردم فرمود : كيست سزاوارتر به شما از خودتان ؟ گفتند : خدا و رسولش داناترند . فرمود : فمن كنت مولاه ، فهذا علىّ مولاه . 21 - احتجاج عمر بن عبد العزيز ، خليفهء اموى ( م 101 ) حافظ ابو نعيم از ابو بكر محمّد تسترى ، از يعقوب ، و نيز از عمر بن محمّد سرى ( م 378 ) ، از ابن ابى داود ، و آن دو از عمر بن شبّه ، از عيسى ، از يزيد بن عمر بن مورق روايت كرده كه گفت : من در شام بودم كه عمر بن عبد العزيز به مردم بذل و بخشش مىكرد . من نيز به نزد او رفتم ، به من گفت : تو از كدام قبيله هستى ؟ گفتم : از قريش . گفت : از كدام طايفهء قريش ؟ گفتم : از بنى هاشم . پس از كمى تامّل و سكوت گفت : از كدام قبيلهء بنى هاشم ؟ گفتم : از پيروان و دوستان على . گفت : على كيست ؟ بعد ساكت شد و دست خود را بر سينه نهاد و گفت : من نيز قسم به خدا ، از دوستان على بن ابى طالب هستم ، سپس گفت : عدّهاى براى من روايت كردهاند كه از رسول خدا شنيدند كه مىفرمود : من كنت مولاه ، فهذا علىّ مولاه . آنگاه خطاب به مزاحم « 1 » كرد و گفت : به كسانى مانند اين
--> ( 1 ) . مزاحم بن ابى مزاحم مكى : كارگزار عمر بن عبد العزيز كه ابن حبّان او را توثيق نموده است .