الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

346

الغدير ( فارسى )

ابو ايوب وارد شد ، گفت : شنيدم كه رسول خدا مىفرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . ابراهيم بن حسين « 1 » بن على كسائى معروف به ابن ديزيل در كتاب صفين « 2 » از يحيى بن سليمان جعفى ، از ابن فضيل محمّد كوفى ، از حسن بن حكم نخعى ، از رياح بن حارث نخعى روايت كرده كه گفت : نزد على نشسته بودم كه ناگهان گروهى نقابدار بر على وارد شدند و گفتند : درود بر تو اى مولاى ما . على فرمود : مگر شما گروهى از عرب نيستيد ؟ گفتند : آرى ، ولى ما از رسول خدا شنيديم كه در روز غدير خم فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره و اخذل من خذله . رياح گفت : على را ديدم كه خندان شد به حدى كه دندانهاى كنار دهان مباركش نمودار شد ، سپس فرمود : گواه باشيد . بعد آن گروه به سوى مركبهاى خود روانه شدند و من آنها را تعقيب كردم و به يكى از آنها گفتم : شما از چه طايفه و قومى هستيد ؟ گفتند : ما گروهى از انصار هستيم و ابو ايوب صاحب منزل رسول خدا نيز در ميان ماست . آنگاه او را به من نشان داد و من نزد او رفتم و با او مصافحه كردم . حافظ ابو بكر بن مردويه از رياح بن حارث روايت كرده كه گفت : من در رحبه با امير المؤمنين بودم كه قافله‌اى كوچك روى آوردند و در ميدان رحبه شتران خود را خوابانيدند ، سپس به راه افتادند تا نزد على رسيدند و گفتند : اى امير مؤمنان ، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد . على فرمود : شما چه كسانى هستيد ؟ گفتند : ما دوستداران تو هستيم . راوى گويد : آن جناب را ديدم كه با خنده فرمود : چگونه دوستدار من هستيد حال آنكه شما گروهى از عرب هستيد ؟ گفتند : در روز غدير خم از رسول خدا در حالى كه بازوى ترا گرفته بود ، شنيديم كه خطاب به مردم فرمود : آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتيم : بلى ، هستى اى رسول خدا . پس فرمود : همانا خداوند مولاى من است و من مولاى مؤمنان هستم ، و على مولاى كسى است كه من مولاى اويم .

--> ( 1 ) . در نسخه‌ها حسن ضبط شده كه اشتباه است . ( 2 ) . به طورى كه در شرح نهج البلاغة : 1 / 289 مذكور است ، ابن كثير در البداية و النهاية : 11 / 71 گويد : كتاب ابن ديزيل دربارهء جنگ صفين مجلّد بزرگى است .