الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

326

الغدير ( فارسى )

ابو اسحاق گفته است : جمع كثيرى مرا حديث نمودند و گفتند : على مردم را در رحبه سوگند داد و گفت : هركس گفتار رسول خدا را شنيده كه فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، گواهى دهد . گروهى برخاستند و گواهى دادند كه اين سخن را از رسول خدا شنيده‌اند و گروهى ديگر كتمان كردند و در نتيجه ، از دنيا نرفتند مگر آنكه نابينا شدند و به آنها آفت و مصيبتى رسيد كه يزيد بن وديعه و عبد الرحمن بن مدلج از جملهء آنان بودند . اين داستان را ابو موسى نيز روايت كرده است . « 1 » ابن حجر نيز حديث ابن عقده را ذكر كرده و در شرح حال عبد الرحمن بن مدلج گفته : ابو العباس بن عقده آن را در كتاب الموالات ياد كرده و از طريق موسى بن نضر بن ربيع حمصى ، از ابو غيلان سعد بن طالب ، از ابو اسحاق روايت كرده كه گفت : جمع كثيرى مرا حديث نمودند و گفتند : على مردم را در رحبه سوگند داد كه هركس از رسول خدا شنيده كه فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ، گواهى دهد . در نتيجه ، تعدادى از آنان برخاستند كه عبد الرحمن بن مدلج از جمله آنها بود ، آنگاه شهادت دادند كه اين گفتار را از رسول خدا شنيده‌اند . ابن شاهين اين حديث را با بررسى در سند از ابن عقده آورده و ابو موسى آن را بررسى و اثبات كرده است . « 2 » در اينجا بايد توجّه داشت كه ابن حجر چگونه با حديث مزبور از حيث سند و متن بازى كرده و آن را با از قلم انداختن چهار تن از راويان زير و رو نموده و داستان كسانى را كه كتمان شهادت كردند و دچار نفرين امير المؤمنين عليه السّلام شدند ، حذف نموده و عبد الرحمن بن مدلج را كه از جملهء كتمان‌كنندگان حديث بوده ، در شمار راويان آن درآورده و از ذكر نام يزيد بن وديعه بكلّى خوددارى ورزيده است . آيا براستى اين رسم رعايت امانت در نقل روايت است ؟ ! چه بسا نظير اين بازىها بويژه در كتاب اصابه از ابن حجر سر زده است . حافظ هيثمى حديث مزبور را از طريق احمد روايت كرده و رجال آن را صحيح

--> ( 1 ) . اسد الغابة : 3 / 321 . ( 2 ) . الاصابة : 2 / 421 .