الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
311
الغدير ( فارسى )
بىبصيرتى است ، زيرا بر طبق رويهء اهل درايت ، مرسوم در روايت ضعفا اين است كه به آن استدلال نمىشود ، گرچه در استدلال به آن از باب تأييد نيز باكى نيست ، به علاوه ما مىبينيم كه حافظان مورد وثوق و دقيق در نقل حديث چه بسا رواياتى از ضعفا مىآورند به جهت وجود قرائن كه بر صحت روايتى خاص يا نوشتهء مرد خاصّى دلالت دارد ، بر اين اساس ، حديث برخوردار از قرائن صحّت را روايت مىكنند و معتقدند كه چنين حديثى از حكم عمومى روايات ضعيف خارج است يا بر اين باورند كه راوى در نقل روايت مورد اعتماد و وثوق است ، هرچند كه ساير اعمالش چندان پسنديده نباشد . چنانچه به صحيح مسلم و صحيح بخارى و ساير صحاح و مسندها مراجعه نماييد ، آنها را انباشته از رواياتى خواهيد يافت كه از خوارج و ناصبيان نقل شده است . آيا اين جز همان پندارى كه از آن ياد كرديم ، محمل ديگرى دارد ؟ گذشته از آنچه بر سبيل مماشات در مورد زافر و ضعف او ذكر شد ، اصولا احمد و ابن معين زافر را توثيق نمودهاند و ابو داود گويد : او ثقه است ، او مردى صالح بوده ، و ابو حاتم گويد : جايگاه او راستى و صداقت است . « 1 » سيوطى در طعن بر زافر از ذهبى پيروى كرده كه در ميزان الاعتدال حديث مزبور را ناشناس و نادرست خوانده است و بعد از او ابن حجر آمده و در لسان الميزان خود به تقليد از او زافر را متهم به وضع حديث كرده است ، و حال آنكه ذهبى و ابن حجر را آنها كه شناختهاند ، از روى ميزان الاعتدال و لسان الميزان آن دو شناختهاند كه در ميزان آن هزار انحراف است و لسان اين آلوده به طعن و هدفهاى مغرضانه است . اين است تلخيص ذهبى بر مستدرك حاكم نيز چنين است ، زيرا ذهبى احاديث صحيحى را كه در فضايل آل اللّه روايت شده مورد طعن و نكوهش قرار داده كه هيچ دليلى براى آن نمىتوان يافت جز همان حقد و كينهاى كه در او رسوخ يافته و تمايل و علاقهاى كه به دشمنان عترت پيامبر داشته است . ابن حجر هم در تأليفات خود پا جاى پاى ذهبى نهاده و از او پيروى كرده است .
--> ( 1 ) . ر ك : تهذيب التهذيب : 3 / 304 .