الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

308

الغدير ( فارسى )

باشد ؟ گفتند : نه به خدا قسم . حديث شورى را حافظ بزرگ ، دارقطنى با بررسى در طريق آن روايت نموده و ابن حجر هيثمى برخى از فصول مطالب حديث مزبور را از او نقل كرده گويد : دارقطنى با دقت در سند آورده كه على با آن شش نفرى كه عمر امر خلافت را در ميان آنها به شورى محول كرد ، سخنى طولانى گفت كه بخشى از آن چنين است : شما را به خدا سوگند مىدهم كه آيا در ميان شما جز من كسى هست كه رسول خدا به او فرموده باشد : يا على ، تو در روز قيامت قسمت‌كنندهء بهشت و دوزخى ؟ گفتند : نه به خدا قسم . « 1 » همو گويد : دارقطنى با دقت در سند آورده كه على در روز شورى بر اعضاى شورى استدلال و احتجاج كرد و به آنها گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم كه آيا در ميان شما كسى در خويشاوندى با رسول خدا از من نزديك‌تر است ؟ « 2 » اين حديث را حافظ بزرگوار ، ابن عقده با بررسى در سند آن آورده گويد : حديث كرد ما را على بن محمّد بن حبيبهء كندى از حسن بن حسين ، از ابو غيلان ، سعد بن طالب شيبانى ، از اسحاق ، از ابو طفيل كه گفت : من در روز شورى دربان بودم و شنيدم كه على در باب مناشده به حديث غدير سخن مىگفت . حافظ ابن عقده گويد : حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن زكريا ازدى صوفى از عمرو بن حمّاد بن طلحهء قنّاد ، از اسحاق بن ابراهيم ازدى ، از معروف بن خربوذ و زياد بن منذر و سعيد بن محمّد اسلمى ، از ابو طفيل كه گفت : عمر در هنگام احتضار و مرگ خود امر خلافت را بين شش نفر به شورى نهاد : على بن ابى طالب ، عثمان بن عفّان ، طلحه ، زبير ، سعد بن ابى وقّاص و عبد الرحمن بن عوف ، رضى اللّه عنهم ، و عبد اللّه بن عمر نيز عضو مشاور بود بدون حق تصدّى خلافت . ابو طفيل گويد : چون اين عدّه مجتمع گشتند ، مرا دربان قرار دادند كه از ورود مردم جلوگيرى نمايم . در اين موقع على در باب مناشده به حديث غدير سخن گفت . « 3 »

--> ( 1 ) . الصواعق المحرقة 75 . ( 2 ) . همان 93 . ( 3 ) . شيخ الطايفه آن را در امالى 7 ، 212 از ابن عقده نقل كرده است .