الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

155

الغدير ( فارسى )

است . 109 - ابو جحيفه ، وهب بن عبد اللّه سوائى ( م 74 ) كه به دو وهب الخير نيز گفته مىشود . حافظ ابن عقده در حديث الولاية به طريق خود حديث غدير را از او با ذكر سند روايت كرده است . 110 - ابو مرازم ، يعلى بن مرّة بن وهب ثقفى . حافظ ابن عقده و حافظ ابو موسى و حافظ ابو نعيم به طرق خودشان حديث غدير را از نامبرده با ذكر سند از او روايت كرده‌اند و ابن اثير « 1 » و ابن حجر « 2 » آن را از ايشان نقل كرده‌اند . عين لفظ حديث و طريقى كه منتهى به او مىشود ، در داستان مناشدهء روز رحبه خواهد آمد . اينها يكصد و ده تن از بزرگ‌ترين ياران پيامبرند كه روايتشان را درباره داستان غدير خم يافته‌ايم و شايد آنچه به دست نيامده ، خيلى بيشتر از اينها باشد . البته ، نظر به خصوصياتى كه در اجتماع غدير خم وجود داشته ، طبيعت حال ايجاب مىكند كه راويان حديث مزبور چندين برابر نامبردگان باشند ، زيرا آنان كه در آن روز به اين داستان گوش فرا داده و آن را درك نموده‌اند ، بيش از يكصد هزار تن بوده‌اند و طبعا اين گروه عظيم پس از بازگشت به ديار خود ، همه از اين واقعه سخن رانده‌اند ، همان‌طور كه هرمسافرى پس از بازگشت به وطن خود آنچه از حوادث مهم و غيرعادى در طى مسافرت ديده ، براى كسان و دوستان خود بيان مىكند . آرى ، اين گروه عظيم نيز چنين بوده‌اند و اين داستان تاريخى و مهم را همگى بازگو كرده‌اند ، منتها آنان كه كينه‌هايى در دل داشته‌اند ، حقد درونىشان مانع گشته تا به نقل و اشاعهء اين داستان مهم بپردازند . بنابراين ، تعدادى كه نامشان برده شد ، از جملهء اشخاصى هستند كه اين واقعه را از آن جماعت نقل كرده‌اند ، و چه بسيار كسانى كه پس از درك اين اجتماع بزرگ و شنيدن اين امر مهم پيش از آنكه به وطن و مسكن خود برسند و يا موفق به بيان مشهودات و مسموعات خود شوند ، دست روزگار نابودشان ساخته و يا در بيابان‌ها و صحراها مرگ گريبانشان را گرفته و يا سوانح و

--> ( 1 ) . اسد الغابة : 2 / 233 و 3 / 93 و 5 / 6 . ( 2 ) . الاصابة : 3 / 542 .