الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
15
الغدير ( فارسى )
است و نعمت هدايت بدان تمام ؛ نور مطلق است و صراط مستقيم حق ؛ جزو اصول دين است و مؤمنان را عزّتآفرين ؛ عدالتگستر است و تعهّدآور و در نهايت ، اصل هرخير و نيكى است كه بىتوجّهى بدان ، توحيد و خداشناسى را تهديد مىكند . با تجلّى نور ولايت ، فلسفهء سياسى اسلام شكل گرفت و روح غدير در گذر زمان ، انسان و حيات معقول انسانى را تحت تأثيرى شگرف قرار داد و معنويتى پويا و دلنشين را براى امّت مسلمان به ارمغان آورد كه با حكومت امام على آغاز شد ، امّا ديرى نپاييد كه عدالت وى را برنتافتند و دنيا را بر آخرت برگزيدند و معنويّات را ناديده انگاشتند و كار بدانجا كشيد كه سرانجام ، در پنجهء اسارت حاكمان ستمگر گرفتار آمدند . آخر ، اين همه تأكيد بر ولايت به خاطر آن بود كه خوى و منش فرعونى و كسروى و قيصرى جايگزين هدايت قرآنى و تعاليم اسلامى و اخلاق نبوى نشود و سلطنت موروثى اموى و عبّاسى به جاى حكومت عدل علوى بر سر مسلمانان سايه نيفكند . اگر مسئلهء ولايت مهم و حياتى نبود ، هرگز خداى تعالى در آيهء تبليغ آن را پشتوانهء رسالت پيمبر نمىخواند و در آيهء اكمال از آن با تعبير كمال دين و نعمت هدايتآفرين ياد نمىكرد . هرچند صورت ظاهرى ماجراى غدير يك امر تاريخى است كه در مكان و زمان و شرايط خاص به وقوع پيوسته است ، امّا محتواى جهانشمول آن كه اصل ولايت و رهبرى باشد ، حقيقتى است جاودانه و پايدار و سنّتى است الهى و تغييرناپذير كه بسى فراتر از ظرف زمان و مكان است ، چه در پرتو فروغ ولايت ، هدايت معنا پيدا مىكند ، راه رستگارى فراروى انسان هموار مىشود ، حيات بشرى جلوهاى ملكوتى مىيابد ، جامعهء برين شكل مىگيرد ، ارزشها بارور مىگردد و وحدتى فراگير بر حيات سياسى - اجتماعى اهل قبله حاكم مىآيد . به هرتقدير ، اگر آفتاب ولايت نمىتابيد ، نه تاريخ را قدر و منزلتى بود ، نه حماسه را مفهوم و معنايى ، نه انديشه را رنگ و بويى ، نه سياست را جاه و جلالى و نه آدمى را آبروى و وجاهتى . بىنور ولايت انسان در ظلمت ضلالت زمينگير و بيچاره مىشد ، فلسفهء سياسى از تكيهگاهى استوار بىبهره مىماند ، خردورزى و فضيلتپرورى رواج