الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

110

الغدير ( فارسى )

بزرگ‌تر از ديگرى است : كتاب خدا و عترت خاندان من . پس بينديشيد كه بعد از من چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود ؟ همانا اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض بر من درآيند . سپس فرمود : همانا خداى مولاى من است و من ولىّ هرمؤمن هستم . پس از اين سخن ، دست على را گرفت و گفت : هركس كه من ولىّ او و متصرّف و مختار در امور او هستم ، پس از من اين على ولىّ او خواهد بود . بار خدايا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن دار . راوى گويد : به زيد گفتم : اين سخن را تو خود از رسول خدا شنيدى ؟ گفت كسى در آنجا و در ميان آن درختان نبود جز اينكه من او را به چشم خود ديدم و اين سخنان را به گوش خود شنيدم . « 1 » همچنين وى از قتيبة بن سعيد ، از ابن ابى عدى ، از عوف ، از ابو عبد اللّه ميمون ، از زيد بن ارقم روايت كرده كه گفت : رسول خدا به پا خاست و حمد و ثناى خداى را به جا آورد و فرمود : آيا نمىدانيد كه من به هرمؤمن از خود او سزاوارترم ؟ گفتند : آرى ، به اين امر معترف و گواهيم كه تو به هرمؤمن از خودش سزاوارترى . پس فرمود : هركس كه من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست ، و بعد دست على را گرفت . « 2 » به همين بيان و لفظ ، دولابى از احمد بن شعيب ، از قتيبة بن سعيد ، از ابن ابى عدى ، از عوف ، از ميمون ، از زيد آورده كه گفت : با رسول خدا بين مكّه و مدينه بوديم تا در منزلى كه آنجا را غدير خم مىنامند ، فرود آمديم . در اين هنگام اجتماع عمومى اعلام شد و رسول خدا به پا خاست و حمد و ثناى خدا را به جا آورد . . . تا پايان حديث . « 3 » مسلم به اسنادش از ابو حيّان ، از يزيد بن حيّان ، از زيد ، و به طريق ديگر قسمتى از حديث غدير را از زيد روايت كرده كه گفت : پيغمبر در كنار آبگيرى كه خم نام دارد ، خطبه خواند « 4 » ، ولى آنچه را كه راجع به ولايت است - با اينكه مشايخ و استادان او آن را روايت نموده‌اند - از زيد روايت نكرد و اين خوددارى به منظور و هدفى است كه خودش به آن داناتر و آگاه‌تر است . البته ، حافظ بغوى حديث ولايت را از زيد روايت

--> ( 1 ) . الخصائص 15 . ( 2 ) . همان 16 . ( 3 ) . الكنى و الأسماء : 2 / 61 . ( 4 ) . صحيح مسلم : 2 / 325 ( چاپ 1327 ) .