الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

103

الغدير ( فارسى )

عامر بن ليلى بن ضمره روايت كرده‌اند كه آن دو گفتند : چون رسول خدا از حجة الوداع بازگشت ، و پس از آن ديگر حج نفرمود ، به محض رسيدن به جحفه امر فرمود كه كسى در زير درختان بزرگ و انبوه آنجا فرود نيايد و پس از آنكه همراهان در جايگاه‌هاى خود قرار گرفتند ، دستور فرمود تا خار و خاشاك زير درختان مزبور را كندند و منطقه را هموار ساختند . پس از اعلام عمومى ، نماز ظهر آغاز شد و آن جناب زير درختان تشريف آورد و نماز را با آن جمعيّت در آنجا به اتمام رسانيد و اين جريان در روز غدير خم اتفاق افتاد . پس از فراغ از نماز خطاب به مردم فرمود : همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه هيچ پيغمبرى جز به اندازهء نيمى از عمر پيغمبر پيش از خود زيست نمىكند « 1 » ، و من گمان دارم كه به زودى به سراى ديگر فرا خوانده مىشوم و اجابت مىنمايم ، در حالى كه من با سمت پيغمبرى و شما برحسب اطاعت و تبعيّت كه مكلّف به آن هستيد ، همگى مسئول خواهيم بود . بنابراين ، گفتار شما در اين مورد چيست ؟ آيا من اوامر خدا را به شما رسانيدم و تبليغ نمودم ؟ گفتند : بتحقيق و درستى تبليغ فرمودى و با كوشش بسيار آنچه لازمهء نصيحت و راهنمايى بود ، به جا آوردى ، خداى پاداش نيكو به تو عطا فرمايد . فرمود : آيا شما نبوديد كه به يكتايى خدا و اين كه محمّد بنده و فرستادهء اوست و بهشت و دوزخ و برانگيخته شدن بعد از مرگ حق است ، گواهى داديد ؟ گفتند : آرى ، بار خدايا گواه باش . سپس بار ديگر خطاب به آن مردم ضمن تأكيد بر توجه‌كردن به سخنانش ، فرمود : آگاه باشيد ! همانا خدا مولاى من است و من به شما از خودتان سزاوارتر هستم . آگاه باشيد ! هركس كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست . بعد دست على عليه السّلام را گرفت و بالا برد تا همگان او را ديدند . سپس گفت : بار خدايا دوست دار آن كس را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن كس را كه او را دشمن دارد . صاحب كتاب المناقب الثلاثة اين روايت را از كتاب الموجز ، تأليف حافظ ابو الفتوح

--> ( 1 ) . اين جمله در حديث غدير مكرر ذكر شده و در كتب شيعه ضمن حديث ديده نمىشود و معناى صحيحى براى آن متصوّر نمىباشد و به ملاحظه تاريخ وفيات و بعثت انبياء به هيچ وجه درست نمىآيد . ( م )