الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

100

الغدير ( فارسى )

حسن بن على بن عفان ، از حسن بن عطيّه از يحيى بن كهيل ، از حبّة العرنى ، از ابو قلابه « 1 » روايت كرده كه گفت : على مردم را در رحبهء كوفه داير به موضوع غدير خم سوگند داد و هفده تن از آنان به‌پا خاستند و در ميانشان مردى بود كه جبّه‌اى به تن داشت و ازارى حضرمى بر آن پوشيده بود . پس آنان گواهى دادند كه رسول خدا فرمود : هركس كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . حافظ ابن المغازلى در المناقب حديثى در مناشدهء امير المؤمنين عليه السّلام از حبّهء عرنى روايت نموده كه به خواست خدا در جاى خود خواهد آمد و خطيب خوارزمى در مقتل خود نامبرده را از جمله راويان حديث غدير از صحابه به شمار آورده است و ابن اثير هم در شرح حال حبّه چنين گويد : ابو العباس ، ابن عقده او را در شمار صحابه ذكر كرده و به نقل از يعقوب بن يوسف بن زياد و احمد بن حسين بن عبد الملك گفته است : نصر بن مزاحم از عبد الملك بن مسلم ملائى ، از پدرش ، از حبة بن جوين عرنى بجلى خبر داده كه گفت : چون روز غدير خم در رسيد ، به امر پيامبر ، مردم در نيمروز گرد هم آمدند و آن حضرت حمد و ثناى خداوند را به جا آورد و پس از آن ، خطاب به مردم فرمود : آيا مىدانيد كه من به شما از خودتان سزاوارترم ؟ گفتند : بلى . فرمود : پس هركس كه من مولاى اويم ، على مولاى اوست . بار خدايا دوستان او را دوست دار و دشمنان او را دشمن دار ، آنگاه دست على را گرفت و آنقدر بالا برد كه زير بغل هردو را ديدم ، در حالى كه من در آن روز مشرك بودم . ابو موسى اين روايت را با ذكر سند آورده و ابن حجر آن را از كتاب الموالات « 2 » ابن عقده روايت كرده « 3 » و قندوزى حنفى هم به نقل و ثبت آن پرداخته است . « 4 » 29 - حبشى بن جنادهء سلولى . وى ساكن كوفه بود و از جمله كسانى است كه در روز مناشده براى على عليه السّلام نسبت به داستان غدير خم شهادت داده است ، چنان كه حديث اصبغ بن نباته كه پس از اين خواهد

--> ( 1 ) . در نسخه‌هايى كه به نظر رسيده چنين آمده ، ولى صحيح آن از حبّة العرنى ، ابو قدامه است . ( 2 ) . نام ديگر اين كتاب ، كتاب الولاية است . ر ك : كتاب الولاية 66 . ( و ) ( 3 ) . الاصابة : 1 / 372 . ( 4 ) . ينابيع المودّة 34 .