ميرزا أحمد الآشتياني
99
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
[ الحديث 1000 فضل القرآن ] في مجمع البيان : عن الحارث ( بن ) الأعور عن أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام قال عليه السّلام في حديث طويل : سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول : إنّما ستكون فتن ، قلت فما المخرج منها يا رسول اللّه ؟ قال صلّى اللّه عليه و آله : كتاب اللّه فيه خبر ما قبلكم و نبأما بعدكم و حكم ما بينكم ، هو الفصل ليس بالهزل ، هو الّذي لا يزيغ به الأهواء و لا يشبع منه العلماء و لا يخلق عن كثرة ردّ و لا تنقضي عجائبه ، و هو الّذي من تركه من جبّار قصمه اللّه ، و من ابتغى الهدى في غيره أضلّه اللّه ، هو حبل اللّه المتين و هو الصّراط المستقيم ، هو الّذي من عمل به اوجر و من حكم به عدل و من دعا إليه دعا إلى صراط مستقيم .
--> ( 1 ) 1000 - در تفسير مجمع البيان طبرسى از حارث اعور از حضرت امير المؤمنين على ( ع ) روايت شده كه آن حضرت در حديث مفصّلى فرمود كه از رسول خدا ( ص ) شنيدم ميفرمود : همانا به زودى آزمايشهائى ( براى امت من ) رخ دهد ، عرض كردم اى رسول خدا وسيلهء رهائى و راه نجات و بسلامت ماندن دين از آن فتنهها چيست ؟ حضرت فرمود : كتاب خدا ( قرآن ) است كه خبر پيشينيان شما و خبر آيندگان پس از شما و حكم آنچه در ميان شما واقع مىشود در آنست ، آن قرآن تميز دهنده و جداكنندهء حق از باطل است ، بيهوده گوئى و ياوهسرائى نيست ، آن راهنمائى است كه پيروان آن گمراه نميگردند و دانشمندان از آن سير نميشوند ، و به خواندن و تلاوت بسيار كهنه نگردد و عجائب و شگفتيهاى آن از ميان نرود ( و بپايان نرسد ) و آن كتابيست كه هر كسى از ستمكاران اراده نمايد كه آن را متروك سازد و از بين مردم ببرد خداوند او را خوار و هلاك گرداند ، و كسى كه راهنمائى ( يعنى سعادت و نجات دنيا و آخرت ) را در غير آن طلب كند و بخواهد خداوند او را گمراه ميگرداند ( مقصود آنست كه راه تأمين سعادت و نجات فقط قرآن است و از غير آن طلب هدايت و راهنمائى خود نمودن عين گمراهى و حيرت و سرگردانى است ) آن قرآن ، ريسمان محكم خدا است ( راه رهائى از همهء زيانها و مهالك در تمسك و عمل به آنست ) و آنست راه راست ، آن كتابيست كه هر كس به آن عمل نمايد اجر و پاداش داده مىشود و كسى كه به آن حكم كند به عدالت رفتار نموده و كسى كه مردم را بسوى آن بخواند به راه راست خوانده و دعوت نموده . مصطفى را وعده كرد الطاف حق * گر بميرى تو نميرد آن سبق من كتاب و معجزت را رافعم * بيش و كم كن را ز قرآن مانعم من تو را اندر دو عالم حافظم * طاغيان را از حديثت رافضم كس نتاند بيش و كم كردن در او * تو به از من حافظى ديگر مجو