المحقق السبزواري
97
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
فصل طويلى تقرير نموده « 1 » ، و قاعده عقلى آن است كه پادشاه از احوال سپاه متفحّص باشد و با ايشان مهربانى مىكرده باشد و تلطّفات مىنموده باشد و گاهى با ايشان سخن مىگفته باشد و شكفتگى مىكرده باشد ، و كلام در اين باب به تفصيلتر بعد از اين خواهد آمد . و از اين نوع است آنكه سپاهيان از ورزش سپاهيگيرى بيفتند و آلات طعن و ضرب و دفع بگذارند و به شغلهاى ديگر بپردازند يا اوقات را به بطالت و لهو و عبث مىگذرانيده باشند كه از اين راه كاهلى در طبع ايشان پديد آيد و به فراغت و استراحت و تنعّم و تلذّذ و سايه و بستر نرم خو گيرند . و آنچه عادت شد ، ازالهء آن دشوار است و چون مهمّات دشوار و خطرناك پيش آيد ، از ايشان كارى نيايد و خلاف عادت خود نتوانند كرد . منقول است كه فقهاى قديم در روز شنبه جواب مسئله و فتوا نمىنوشتهاند و مىگفتهاند : « ما روز جمعه بر سر شغل علم و مطالعه نبودهايم ، از كار خود افتادهايم . روز شنبه مشغول به مطالعه شويم تا حال اصلى عود كند . آنگاه در روزهاى ديگر جواب مسئله توانيم گفت . » از يعقوب ليث صفّار ، كه از اعلى مرتبه پستى خود را به سلطنت روى زمين رسانيده بود و بسيارى از ممالك را به زور و قوّت بازو تسخير كرده . منقول است كه وقتى ارادهء سفرى داشت و ايّام تابستان بود ؛ رخت و سلاح پوشيده بر بامى در آفتاب ايستاده بود و انتظار وقتى مىكشيد كه منجّمان تعيين كرده بودند . يكى از ندما معروض داشت كه ، « هوا بغايت تند است و آفتاب گرم و وقتى كه منجّمان تعيين نمودهاند دور است . اگر پادشاه در سايه استراحتى كند تا وقت مقرّر نزديك شود به صواب نزديكتر خواهد بود » . يعقوب گفت كه ، « هرگاه مرا تاب گرمى آفتاب نباشد و به استراحت خود را عادت فرمايم ، فردا در معركهء جنگ تاب تندى نيزه و شمشير و تير چگونه آرم و به كدام استعداد بر دشمنان حمله آرم ؟ » ديگر اسباب زوال ملك ، خصومت و عداوت و منازعت است ميان امرا و خواصّ پادشاه ، كه حكما گفتهاند كه ، اعظم اسباب بقاى ملك توافق احبّا و تنازع اعداست . چه خواص ملك هرگاه با يكديگر منازع باشند ، نسبت به ملك شرط اخلاص بهجا نياورند ،
--> ( 1 ) . نك : اخلاق ناصرى ، مقاله سوم ، فصل دوم ، صص 258 - 279 .