المحقق السبزواري

86

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

دار السلطنهء هرات بر تخت پادشاهى نشست ؛ و سلطان حسين ميرزا دل از ملك برداشته آوارهء ديار خود شد . و چون ميرزا يادگار محمّد به عيش و عشرت شعف تمام داشت و اكثر اوقات را به شرب و ملاهى گذرانيده اصلا پرواى ضبط امور مملكت نمىكرد و از هركس خللى صادر مىشد ، شرط بازخواست به‌جا نمىآورد امرا و اركان دولت در اطراف ولايات خراسان درهاى جور و طغيان بر روى رعايا و بيچارگان گشودند و طوفان بلا بالا گرفته بسيارى از مردم خراسان از وطن جلا شدند ، و امراى تركان نيز كه به مدد ميرزا يادگار محمّد از عراق به خراسان آمده بودند در محالّ خراسان ظلم و تعدّى بسيار مىكردند . و در آن اوقات سلطان حسين ميرزاى بايقرا [ حكومت : 875 - 912 ق ] در قصبهء ميمنه « 1 » به‌سر مىبرد « 2 » و على التّواتر مىشنيد كه ميرزا يادگار محمد از نشأت « 3 » بادهء غرور بغايت بىشعور است و از تواتر شرب شراب گاهى مست و گاهى مخمور ، هرگز خيال ضبط ملك و مال و تدبير سرانجام مملكت در خاطر او نمىگذرد ، و از بطالت امرا صورت فراغت در خراسان مفقود گرديده و از ضلالت ايشان مبانى شرع انور نزديك به انهدام رسيده . بنابراين ، سلطان حسين ميرزا بر آن قرار داد كه بايد به يك ناگاه با فوجى از سپاه كه همراه دارد بر سر او تازد و نهال اقبال مخالفان را از بيخ براندازد . در خلوتى كه در بارگاه بر روى غير بسته بود با امير على شير « 4 » ، كه از خواصّ و معتمدان او بود ، مشاورت نمود . امير على شير تحسين و آفرين به‌جا آورده و در اخفاى آن سرّ ، مبالغه تمام نمود و گفت : « اگر اين سخن با من نيز گفته نشده بودى ، بهتر بودى . » سلطان حسين ميرزا پرسيد كه ، « مسبّب اين همه مبالغه و الحاح در اين باب چيست ؟ » امير على شير جواب داد كه ،

--> بود دست يابد . او از سال 878 ق . تا 912 ق . در خراسان به حكومت پرداخت . نك : روضة الصفا ، مجلد دوم ، صص 1196 تا 1201 ؛ و در جايهاى مختلف احسن التواريخ ، ج 12 ، از جمله : صص 53 ، 62 ، 88 ، 89 . ( 1 ) . اين قصبه ميان باميان و غور واقع بوده است . معجم البلدان ، ج 5 ، ص 245 . ( 2 ) . اصل : « مىبردند . براى برابرى با افعال بعدى اصلاح گرديد » . ( 3 ) . اصل : « نشا » . اينجا برابر نسخهء مر اصلاح شد . ( 4 ) . امير على شير نوايى جغتايى ملقب به نظام الدين كيچكنه ( متولّد به سال 846 و درگذشتهء سال 906 ق . ) از كودكى با سلطان حسين بايقرا همدرس و هم‌مكتب بود و پس از جلوس وى به سلطنت به وزارت او رسيد . خمسهء نوايى و تاريخ ملوك عجم به تركى از جمله آثار اوست .