المحقق السبزواري
791
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حكايت از كتاب مقامات « 1 » خواجه ابو نصر مشكان « 2 » نقل شده كه يكى از ملوك خوارزم رسولان نزد سلطان محمود [ غزنوى ] فرستاد و طلب نسبت و ازدواجى نمود تا در زير سايهء حشمت چنان پادشاهى بوده باشد . سلطان اجابت كرد و خواهرى از كرام را به آنجا فرستاد . پس از آن ، خوارزمشاه مغرور شده ، به قوّت جانب سلطان تعدّى مىنمود و به مردم خود آزار مىرسانيد تا سپهسالار و اولياى دولت او از او رنجيده دعوتى ساختند و بر سر سفره او را گرفتند و كشتند . چون خبر اين واقعه در غزنين به سلطان رسيد ، خلوتى ساخت و خواجه احمد بن حسن وزير و آلتونتاش و جمعى از امرا را حاضر ساخت و گفت : « در باب خوارزم چه بايد كرد كه چنين بىادبى كردند و داماد مرا بكشتند ؟ اگر كشندگان را نگيريم و عقوبت نكنيم ، ملوك اطراف ما را ملامت كنند و هيچكس را به ما اميدى نماند . و اگر قصد ايشان بشود ، راهى دراز و دشوار است و در آنجا لشكر بسيار ، مبادا كار قسمى ديگر شود ! و چون آن ناحيتى بزرگ است و به مخالفان پيوسته و دخل آن ناحيه به خرج وفا نكند و چيزى از خود بر سر آن بايد كرد ، و من ميان اين حال متحيّر مانده [ 197 ب ] ، شما چه گوييد ؟ » خواجه احمد به امراى سپاه نگريست و گفت : « جواب اين سخن ، شما را بايد داد كه صاحبان شمشيريد ، و كار من چيزى ديگر است . » گفتند : « ما بندگانيم و نعمتهاى فراوان يافتهايم از پادشاه . به هيچ حال ما را زهره نباشد كه گوييم ولايت نبايد گرفت ، خاصّه ولايتى كه از صاحب خالى باشد و جماعتى اوباش بر آن دست يافته باشد . ما از بهر آنيم
--> ( 1 ) . اين كتاب اينك در دست نيست . ( 2 ) . اصل : « مسكانى » . ابو نصر منصور بن مشكان از كتّاب بزرگ عهد غزنوى است و ظاهرا بعد از انتخاب شمس الكفاة احمد بن حسن ميمندى به وزارت در سال 401 ق . و خالى ماندن محلّ و منصب صاحب ديوان رسايل ، ابو نصر به اين سمت برگزيده شد و در عهد محمود و مسعود همواره اين شغل را با كمال امانت و تدبير بر عهده داشت تا در سال 431 ق . درگذشت . بيهقى ( شاگرد ابو نصر ) چند نامهء پارسى او را در تاريخ خود نقل كرده و از آن جمله است نامهء اعيان دولت غزنوى به سلطان مسعود و دعوت او به غزنين ، و نامهء سلطان مسعود به آلتونتاش خوارزمشاه . نك : صفا ، ذبيح اللّه ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 ، ص 634 .