المحقق السبزواري
734
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
در عهد يمين الدّوله محمود سبكتكين ، شبى كفّار بر ايشان شبيخون كردند و اندك خرابى به حال ايشان راه يافت . واويلاكنان و جامهدران به غزنين آمدند و به بارگاه سلطان شده ، زارزار بناليدند و هنوز تمويه و تزوير ايشان ظاهر نشده بود ، خواجه بزرگ احمد بن حسن ميمندى را بر ايشان رحم آمد . خراج آن سال به ايشان بخشيد . ايشان با فرح و بشاشتى تمام بازگشتند ، و آن سال مرفّه بزيستند . « 1 » سال ديگر ، به ديوان آمده ، زارى از اوّل بيش آغاز كردند كه پارسال ما را خواجه در ظلّ رأفت و رحمت خويش نگاه داشت ، امّا اختلال احوال ما بيش از آن است كه به آن تدارك شود . اگر امسال نيز ما را از خراج معاف دارند ، چنان شود كه در آن مقام توانيم بود . خواجه را بحر لطف به جوش آمد . مال اين سال نيز به ايشان بخشيد . در اين دو سال ، ايشان توانگر شدند و طمع در مال سوم كرده ، به ديوان آمدند و شروع در استغاثه نمودند ، امّا خواجه را معلوم شده بود كه لمغانيان بر باطلند . عرضهء ايشان را گرفته ، بر پشت آن نوشت كه « الخراج خراج ، رواؤه أداؤه . » و در آن روزگار ، اين معنى مثلى شد . حكايت از سخنان موجز مختصر كه افادهء مطلب تمام نموده نوشتهء طاهر ذو اليمينين است در وقتى كه در عقبهء حلوان با على بن عيسى محاربه نمود و او را بكشت . به مرو نامهاى نوشت به مأمون كه ، [ 356 / مج ] كمترين طاهر موقف خلافت را زمين بوس مىكند ، در حالتى كه سر على بن عيسى در پيش وى نهاده بود ، و انگشترين او در انگشت كرده ، و السّلام . و اين ايجازى است بغايت محمود . حكايت گور خان [ قرا ] خطايى « 2 » در سمرقند با سلطان اعظم سنجر بن ملكشاه مصاف كرد و
--> ( 1 ) . مج : « بزيستن » . ( 2 ) . قراختاييان پادشاه خود را به لقب « گور خان » مىخواندند . سلسلهاى از قوم قراختايى موفق گرديد در اواسط