المحقق السبزواري

711

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

دست گرفت و كاردى در آستين نهاد ، به قصد آنكه به درس يعقوب رود و در وقت فرصت كار او بسازد « 1 » از بلخ روى به بغداد نهاد ، و در مجلس درس يعقوب حاضر شد و بر او ثنا گفت ، و گفت : « مىخواهم كه از علم نجوم پيش تو چيزى بخوانم . » يعقوب گفت : « تو از جانب مشرق به كشتن ما آمده‌اى ، نه به درس خواندن ؛ ليكن از آن پشيمان شوى ، و علم نجوم بخوانى و در آن علم به كمال رسى ، و در امّت محمّد از منجّمان بزرگ باشى . » بزرگان از بنى هاشم و معارف و مشاهير بغداد بودند ، كمال تعجّب نمودند . ابو معشر مقرّ آمد و كارد از ميان كتاب بيرون آورد و بشكست و بينداخت ، و زانو خم داد و پانزده سال تلمّذ كرد تا در نجوم به مرتبهء كمال رسيد . « 2 » و اين حكايت را به اين نحو احمد بن عمر سمرقندى « 3 » در كتاب خود ايراد نموده ، و آنچه نوشته كه يعقوب كندى يهودى بود ظاهر آن است كه موافق واقع نباشد ، چه آباء كندى در عداد « 4 » [ 346 / مج ] اهل اسلام بوده‌اند ، و ظاهر كلام بعضى علما آن است كه كندى مسلمان بود « 5 » . و ابن طاووس از بعضى نقل كرده كه كندى شيعه بوده و اين بغايت مستبعد مىنمايد كه ذمّى بر عالم مسلمانان در مجلس خليفه تقدّم تواند نمود . حكايت از كتاب اخبار المذاكره نقل شده كه نقل كرده از عمر بن الحارث الحارثى « 6 » كه ، من عامل « 7 » خزاين سلاح معتمد « 8 » بودم و ايستاده بودم در حضرت موفّق در عسكر او ، و ابو جعفر منجّم و منجّم [ ى ] ديگر حاضر بودند . به ايشان گفت : خ طالع ملاحظه كنيد « 9 » جهت امرى كه من « 10 » در ضمير داشتم شب گذشته ، و الحال از شما سؤال مىكنم و امتحان

--> ( 1 ) . در مج بعد از « بسازد » « و » آمده است . ( 2 ) . به نقل از : چهار مقالهء عروضى ، صص 90 و 91 . ( 3 ) . چ : « السمرقندى » . ( 4 ) . همان : « عدد » . ( 5 ) . همان : « بوده » . ( 6 ) . مج : « الحاربى » . ( 7 ) . چ : « حامل » . ( 8 ) . در چ « معتمد » پس از « بودم » آمده است . ( 9 ) . در چ « ملاحظه كنيد » يك بار نيز تكرار شده است . ( 10 ) . « من » در همان نيامده است .