المحقق السبزواري
665
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
ساخت . و چون حاضر شد ، گفت : « آنچه به تو گفتهام امرى است كه از آن چاره نيست . اگر بكنى ، به اين مال فايز مىشوى و اضعاف آن به تو خواهم داد و اگر امتناع نمايى ، با تو نهايت بدى خواهم و تو را به بدترين نحو كشتن خواهم كشت . » حنين گفت : « من يا امير المؤمنين عرض كردهام كه به غير از چيزى كه نافع باشد ، چيزى ديگر نمىدانم و ياد نگرفتهام . » خليفه گفت : « تو را مىكشم » . حنين گفت : « مرا پروردگارى است كه فردا حقّ مرا در موقف اعظم خواهد گرفت . اگر امير المؤمنين خواهد كه بر خود ظلم كند ، گو بكن » . خليفه تبسم كرد و گفت : « يا حنين ! خوشحال باش و بر ما اعتماد كن و بدان كه آنچه كردم جهت امتحان تو بود . جهت آنكه ما از مكايد ملوك حذر مىكنيم و معجب به دانش تو بوديم و مىخواستيم كه اعتماد بر تو داشته باشيم و ما را اطمينان به كار تو باشد تا از علم تو بهره و نفع بريم . » حنين زمين ببوسيد و شكر خليفه بهجا آورد . آنگاه ، خليفه گفت : « يا حنين ! چه چيز تو را مانع شد از اجابت قول من با آنكه ديدى شدّت عزيمت مرا در هردو حال » . حنين گفت : « دو چيز يا امير المؤمنين مرا مانع شد . يكى ، دين و يكى ، صناعت . چه دين امر مىكند به فعل خير و نيكويى با دشمنان ، چه جاى دوستان و ياران و محروم مىسازد كسى را كه چنين نباشد ؛ و صناعت ما كه طبّ است ، منع مىكند ما را از ضرر رسانيدن به ابناى جنس ، چه اين صناعت موضوع است از جهت نفع آدميان و حفظ حيات و صحّت ايشان و مقصور است بر مراعات مصلحت ايشان ، و مع هذا گردانيده خداى عز و جلّ در گردن طبيبان عهدى مؤكّد به ايمان مغلّظه كه به كسى دواى كشنده ندهند و چيزى كه موذى باشد ندهند . پس ، نتوانستم كه مخالفت اين دو امر كنم و بر كشتن دل نهادم و مىدانستم كه خداى عز و جلّ ضايع نمىگذارد كسى را كه بذل نفس خود در طاعت او نمايد » . خليفه گفت : « اين دو قانون جليل بود كه گفتى . » و او را خلعت داد و آن اموال را به او بخشيد و او را محلّ اعتماد ساخت « 1 » . ديگر ، بايد كه طبيب پادشاه محرم اسرار باشد و در كتمان امور مبالغه مىكرده باشد و آداب و قواعد مجلس ملوك داند و بر وفق آرزوى پادشاه او را در توسيع مشهّيات « 2 » و
--> ( 1 ) . اين حكايت در تاريخ الحكماى قفطى ، صص 241 تا 244 نيز نقل شده است . ( 2 ) . غذا يا داروى اشتهاآور .