المحقق السبزواري

647

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

موكّلان بازدهد و محبوس گرداند و آنچه بماند مطالبه كند . خ و بر معامله‌اى كه من با او كرده بودم ، قياس مىكردم و راست گفته‌اند كه بدكردار ز بدانديش بود . القصه ، در آن مرحله كه فرموده بود نزول كردم و قضا را به تسليم تلقّى نمودم ، و منتظر بلا نشستم تا آنكه اوايل روز لشكرى ديدم كه از جانب مصر به سوى ما مىآيد . گفتم : خ تواند بود كه آن جماعت باشند كه به گرفتن ما مىآيند . خ غلامان را گفتم تا از آن حال متفحّص گشتند . گفتند : خ احمد بن [ ابى ] خالد است . خ من از خيمه بيرون آمدم و او را استقبال نمودم و بر او سلام كردم . چون فرود آمد و بنشست ، گفت : خ بفرما تا خلوت كنند . خ هيچ شك نكردم كه به جهت انتقام خلوت مىكند و عقل از من زايل شد و حيران بماندم . چون جماعتى كه در مجلس بودند بيرون رفتند و من و او تنها بمانديم ، گفت : خ روزگار ولايت تو به مصر دور و دراز نكشيد و زياده حظّى نيافتى و بيشتر بهره و فايده نگرفتى و آنچه در ايّام ولايت خود بر من تكليف مىكردى و مرا امر بدان مىفرمودى و من اجابت نمىكردم ، در اين بيرون رفتن تو را تأخير به جهت آن مىداشتم و از روز اول تا به امروز به آن مشغول بودم ، چنان كه فرمودى بعضى از ارتفاع فرونهادم و چيزى در اخراجات فزودم . در هر سالى پانزده هزار دينار كفايت ظاهر شد ، در دو سال سى هزار ، و اين به كار نزديك باشد و چندان تفاوت پديد نيايد و آن سى هزار دينار جمع كردم و آوردم ؛ بر استران ، بفرما تا قبض كنند . خ فرمودم تا قبض كردند و دست او را بوسه دادم و گفتم : خ آن كردى كه برامكه نكردند . خ و دست دركشيد و بر آن انكار كرد و دست و پاى من ببوسيد و گفت : خ چيزى ديگر هست . طمع مىدارم كه قبول كنى . خ كردم . گفتم : خ چيست آن ؟ خ گفت : خ پنج هزار دينار است از رزق و مرسوم من . اجازت كنى تا تسليم كنم . خ من امتناع كردم [ 166 ب ] و خواستم قبول نكنم به طلاق سوگند خورد كه ، خ قبول كنى . خ پس گفت : خ تو به حضرت مىروى . كتّاب و اهل ديوان و رؤساى حضرت از تو سوغات خواهند خواست و گويند عمل ولايت مصر داشته‌اى . خ پس ، درجى « 1 » كاغذ حاضر كرد و تفاصيل هدايا و تحف و انواع لطايف و ظروف بر آن ثبت كرد و از اجناس جامها « 2 » و چهارپايان و بندگان و فرش و طيب « 3 » ، چندانكه قيمت جمله زياده از ده هزار

--> ( 1 ) . « درج » هم نامه و طومار را گويند و هم صندوقچه را . ( 2 ) . ظاهرا همان « جامه‌ها » باشد . ( 3 ) . عطر .