المحقق السبزواري
64
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
و از اين جهت است كه حكيم متعال - تعالى شأنه - داعيهها و همّتها و عزمهاى مردم را مختلف آفريد ، كه اگر همه به يك همّت و عزيمت مىبودند متوجّه يك شغل مىشدند و شغلهاى ديگر معطّل مىشد و كار آدمى باطل و خراب ، و اختلاف همّتها باعث آن شد كه هريك را رغبت به كارى و عزيمت شغلى به هم رسيد ، بعضى شريف و بعضى خسيس ، تا آنكه به حسب اختلاف داعيهها متوجّه كارهاى مختلف شوند و امر معاش صورت يابد . و همچنين احوال خلق را در توانگرى و درويشى مختلف آفريد كه اگر همه توانگر مىبودند خدمت يكديگر نمىكردند ، از جهت بىنيازى از يكديگر ، و اگر همه درويش مىبودند نيز خدمت يكديگر نمىكردند ، از جهت عدم قدرت بر اداى حقّ يكديگر . و در قرآن مجيد اشارت بدين معنى شده ، حيث قال عزّ شأنه : نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا « 1 » خداى عز و جلّ مىفرمايد كه ، ما قسمت كرديم در ميانهء مردم معيشتهاى ايشان را ، يعنى روزيها و آنچه دارند در حيات دنيا ، و بعضى را بلند كرديم بر بعضى به درجهها ، يعنى به حسب مال و قدرت و عقل و شوكت و اراده و همّت تا آنكه بعضى ، بعضى را مسخّر خود سازند و به خدمت و بندگى و كاركنى جهت خود موسوم سازند . و از اينجا معلوم مىشود معنى سخن حكما كه گفتهاند : « لو تساوى النّاس لهلكوا جميعا » يعنى : « اگر مردم همه برابر مىبودند ، همه هلاك مىشدند . » بنابر آنكه بيان شد كه اگر مردم در همّتها و عزيمتها و توانگرى و درويشى برابر مىبودند ، مشغول به شغلهاى مختلف نمىشدند و امر معاش منتظم نمىشد و همه هلاك مىشدند ؛ و ليكن چون بعضى به تدبير صائب ممتاز باشند و بعضى به زيادتى قوت و بعضى به شوكت تمام و بعضى به زيادتى كفايت و اموال و توانگرى ، و جمعى از عقل و تميز و كياست خالى و به منزلهء آلات و خادمان و كاركنان جهت طوايف سابقه ، و جمعى فقير و پريشان ، همهء كارها بر وجهى كه مشاهده مىشود منتظم شود و از قيام هريك به مهم و كارى كه مناسب و لايق اوست قوام عالم و نظام معيشت بنى آدم به فعل آيد . پس ، معلوم شد كه انسان در معاش محتاج است به اجتماع ، و اين اجتماع را در عرف
--> ( 1 ) . زخرف : 32 .